تبليغاتX
گوناگون از اخباراهل سنت ایران ومنطقه
سقیفه بنی‌ساعده  
حضرت علی: وقتی آن حضرت وفات کردند در مورد امر (خلافت)‌ اندیشیدم، دیدیم که آن حضرت درحیات خودشان ابوبکر را برای اقامۀ نماز انتخاب نمودند ما هم در مورد امور دنیایمان همان کسی را انتخاب کردیم که آن حضرت در امور دین ما او را انتخاب نمود، لذا ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردیم. ................................................................................................... سقیفه بنی‌ساعده انما الشوری للمهاجرین والانصار فإن اجتمعوا علی رجل وسموه اماماً کان ذلک لله رضی. [نهج البلاغه، نامه6]. همانا حق مشورت با مهاجرین و انصار است، اگر آنها در مورد شخصی به توافق رسیده و او را به عنوان امام مشخص کردند این (توافقی است که) مورد رضای خداوند متعال می‌باشد. سقیفه بنی‌ساعده محلی بود که مردم مدینه برای حل و فصل در آنجا اجتماع می‌کردند و مسائل مهم را با مشورت سران قوم فیصله می‌نمودند. لحظه‌ای حساس و سرنوشت‌ساز مسلمین بعد از رحلت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم با بحران بزرگی مواجه گشتند، بحرانی که راه گریزی از آن وجود نداشت و باید روزی با آن مواجه می‌شدند « سنة الله فی الذین خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا». یگانه راه حل این مشکل و چیره گشتن بر این بحران بزرگ که امت اسلامی با آن دست به گریبان بود، جز انتخاب خلیفه و جانشینی که بتواند به توفیق خداوند دین را از تحریف و دستبرد و امت اسلامی را از انحراف باز دارد، چیز دیگری نبود. حضرت علی رضی‌الله‌عنه می‌فرماید: در حکم خدا و دین اسلام، برعموم مسلمین واجب است بعد از اینکه امام و پیشوای آنان از دنیا رفت، به هیچ عملی دست نزنند و قدمی به جلو برندارند مگر اینکه قبل از آن، برای خودشان پیشوائی عفیف، دانشمند، خدا ترس و آشنا به سنت و امر قضاوت، انتخاب نمایند تا دربین ایشان حکومت کند. [بحار الانوار ج 8و ج 18ص 513]. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم درروز دو شنبه 10 ربیع الاول سال11 هجری قمری رحلت فرمودند. در همان روز گروهی از انصار درمحل سقیفه بنی‌ساعده اطراف سردار خود سعد بن‌عبادة را گرفته بودند و درمورد جانشینی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با یکدیگر گفتگو می‌کردند و گویا می‌خواستند که سعد بن‌عبادة به عنوان خلیفه رسول‌الله تعیین شود. مهاجرین هم که گروهی از آنان به تجهیز و تلقین آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم مشغول بودند، در مورد مسأله جانشینی پیامبر، گفتگوهایی درمیانشان رد و بدل می‌شد و هنگامی که مهاجرین از اجتماع انصار مطلع شدند، تصمیم گرفتند تا نزد انصار رفته و با همدیگر درمورد این مسأله مذاکره نمایند. بنابراین به طرف انصاربه راه افتادند. وقتی آنجا رسیدند حضرت سعد بن‌عباده را دیدند که در بستر بیماری خوابیده است. بعد از دقایقی، شخصی از طرف انصار بلند شد و فرمود: ما (انصار) نصرت‌کنندگان دین خدا و لشکر اسلام هستیم و مهاجرین، گروه کوچکی از آنها به اسلام خدمت کرده‌اند، حالا اینها می‌خواهند ما را از اصل ما دور کرده و از خلافت محروم سازند! حضرت عمر رضی‌الله‌عنه می‌خواست جواب بدهد که حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه مانع شده و خودش شروع به صحبت کرد و فرمود: (شما صلاحیت تمام آن فضایلی که در مورد خودتان گفتید را دارید. پیامبر در شأن انصار فرمودند: «لو سلک الناس وادیاً و سلک الانصار وادیا لسلکت وادی الانصار». اگر تمام مردم یک راهی را انتخاب کنند و انصار راهی دیگر را، من (پیامبر) راه انصار را انتخاب خواهم کرد. سپس حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه رو به حضرت سعد رضی‌الله‌عنه کرد و فرمود: ای سعد! همچنین به یاد داری که پیامبر فرمودند: «قریش ولاة هذا الامر فبر الناس تبع لبرهم و فاجر الناس تبع لفاجرهم». قریش صاحبان این امر (خلافت) هستند که مردم نیک از نیکان قریش و مردم بد از بدکاران آنها پیروی می‌کنند. حضرت سعد قانع شده و درجواب فرمود: ای ابوبکر راست گفتی پس ما وزیر هستیم و شما امیر. بعد از این گفتگو حضرت ابوبکر به طرف حضرت عمر و حضرت ابوعبیدة بن‌جراح رضی‌الله‌عنهم اشاره کرد و خطاب به مهاجرین و انصار فرمود: این دو نفر را برای خلافت معرفی می‌کنم با هر یک از این دو می‌خواهید بیعت کنید؟ یکی از انصار گفت: یک امیر از انصار و یک امیر از مهاجرین انتخاب شود. حضرت عمر رضی‌الله‌عنه جواب داد؛ محال است دو شمشیر در یک غلاف جایی گیرد. دراین هنگام سروصدا و همهمه‌ای به پا شد حضرت عمر رضی‌الله‌عنه دست حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه را گرفت و با او بیعت کرد. و مهاجرین هم بیعت کردند و از انصاراولین نفر بشر بن‌سعد، و بعد از او بقیه انصار بیعت کردند. درروایتی دیگر از مسنداحمد [ج1ص 21] با سند صحیح آمده است که حضرت عمر رضی‌الله‌عنه فرمودند: ای گروه انصار! آیا نمی‌دانید که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در حیات خودشان ابوبکر را دستور داد تا مردم را امامت دهد . پس بعد از این کدام یک از شما می‌پسندد که خود را بر ابوبکر مقدم بداند؟ انصار همصدا جواب دادند: به خدا پناه می‌بریم از اینکه خود را بر ابوبکر مقدم بدانیم. این بود خلاصه‌ای از جریان سقیفه بنی‌ساعده و آنچه بین صحابه رد و بدل شد. نکات قابل تأمل دراین واقعه ۱- در این واقعه کاملا معلوم می‌شود که چگونه حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه بدون اینکه فتنه‌ای برپا شود، ابتدا فضایل انصار را که در قرآن و سنت آمده بیان کرد تا آنان را برای قبول حقایقی که آنها هم از کتاب و سنت ثابت هستند آماده نماید، حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه بعد از بیان فضایل انصار، این مسأله را به آنها خاطرنشان کرد که با وجود همۀ فضایل یاد شده، باز هم مستحق خلافت نمی‌شوند، زیرا درمورد مقدم بودن مهاجرین در مسأله خلافت، نصّ صریح و واضحی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم آمده است. ۲- انصار با وحود همه پا فشاری و جدیتی که در ابتدا داشتند، با شنیدن احادیث رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم که توسط حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه خوانده شد، تسلیم حدیث شده و با طیب خاطر، تصمیم گرفتند، همانطور که درحیات آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم ناصر و مددکارمهاجرین بودند، بعد از حیات ایشان هم همان نقش را داشته باشند. ۳- حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه با وجود دارا بودن تمام صفات لازمه برای خلافت اما باز هم هرگز حریص و شیفته مقام و منصب نبود، چنانکه بعد از متقاعد نمودن صحابه، حضرت عمر و حضرت ابو عبیدة بن‌جراح رضی‌الله‌عنهما را برای مقام خلافت به صحابه معرفی نمود. ۴- مسلمانان با این انتخاب، از شیوه انتخاب و حکومت قبیله‌ای و موروثی که بر اساس خون و شرف نسبی استوار بود نجات یافتند. اگر در مرحله نخست خلیفه از بنی‌هاشم - که بدون شک اهلیت اینکار را داشتند - انتخاب می‌شد، آنگاه حکومت دنیوی و ریاست دینی ومعنوی برای بنی‌هاشم منحصر می‌شد وبدین وسیله در اسلام نیز مانند مسیحیت، نوعی پاپیسم و روحانیت‌گرایی پدید می‌آمد. ۵- از آنجایی یک حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه صاحب حکمت و دارای اعتدال بود، حضرت علی رضی‌الله‌عنه و اهل‌بیت پیامبر، بنابر اخلاصی که از یکدیگر به ارث برده بودند و وفاداری به اسلام، ایشان را به عنوان خلیفه رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم به رسمیت شناختند. آیا بیعت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه ناگهانی و بدون فکر بود؟! در جواب این سوال حضرت شاه عبدالعزیز دهلوی رحمه الله می‌فرمایند: اینکه عمر رضی‌الله‌عنه درسخنرانی گفت: «الا ان بیعة ابی‌بکر کانت فلتة» بیعت با ابوبکر ناگهانی بود (اشاره به واقعه سقیفه می‌کند). منظورش این نیست که این بیعت بدون فکر و تأمل صورت گرفت، بلکه منظور این است که برای دفع فتنه و اختلاف، امر بیعت به سرعت انجام گرفت. زیرا که عمر و ابو عبیدة بن جراح رضی‌الله‌عنهما، همین دوکس، اول با ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه درسقیفه بیعت نموده‌اند بعد از آن، دیگران. و هردو (عمر و ابوعبیدة) در حق ابوبکر رضی‌الله‌عنه در آن وقت گفته‌اند که "انت خیرنا و افضلنا" و این کلمۀ ایشان را جمیع حاضران از مهاجرین و انصار انکار نکرده بلکه مسلّم داشته. پس خیریت و افضلیت ابوبکر نزد جمیع صحابه مسلم الثبوت و قطعی بود و انصارهم ناراحتی آنها بر این بود که خلیفه از انصار هم منصوب باید کرد، نه آنکه ابوبکر قابل خلافت نیست. [تحفه اثناعشریه ص 548 مکتبة الحقیقة استامبول 1415]. همچنین ابن ابی‌الحدید که یک شیعه معتزلی است می‌نویسد: علمای گذشته و متأخرین ما و نیز علمای بصره و بغداد متفق‌اند که بیعت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه صحیح، شرعی و قانونی بوده است. این بیعت گرچه بنابر نصّ صریحی نبوده ولی بر اساس اصل انتخابی صورت گرفته که به اجماع، یکی از شیوه‌های تعیین امام و رهبر شناخته می‌شود. [شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 1 ص 7]. واکنش حضرت سعد بن‌عبادة، حضرت علی و حضرت زبیر رضی‌الله‌عنه درمورد خلافت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه بعضی از نویسندگان و مورخان مغرض و کج فهم، سعی کرده‌اند تا حضرت سعد بن‌عبادة را به عنوان حریفی در مقابل مهاجرین قلمداد نمایند، مبنی بر اینکه ایشان حریص و تشنه خلافت بوده و برای رسیدن به آن حاضربود دست به هرکاری بزند! اما مشاهده و بررسی و فضایلی که در مورد سعد بن عبادة درروایتهای معتبر آمده، خط بطلانی است بر همه این افتراءات؛ زیرا حضرت سعد رضی‌الله‌عنه کسی بود که پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم به ایشان اعتماد کرده و دربسیاری از مسایل با ایشان رایزنی می‌کردند. علاوه برآن حضرت سعد رضی‌الله‌عنه از جمله کسانی‌اند که درغزوه بدر شرکت داشته است که این خود، فضیلت بزرگی به شمار می‌رود. بنابراین از شخصیتی با این خصوصیات آنهم سردار انصار، کاملا بعید، بلکه محال است که باعث تفرقه و اختلاف بین مسلمانان بشود. حضرت شاه عبدالعزیز دهلوی رحمه الله می‌فرمایند: در روایات صحیح اهل‌سنت ثابت است که سعد بن‌عباده هم با ابوبکر بعد از این صحبت - صحبت ابوبکردرجمع انصار- بیعت کرده، همچنین درمورد بیعت حضرت علی و حضرت زبیر رضی‌الله‌عنهما صاحب تحفه اثناعشریه می‌نویسد: و حضرت امیر(علی) و حضرت زبیر نیز با ابوبکر بیعت کرده‌اند و عذر تخلف درروز اول بیان نموده‌اند و شکایت آنکه چرا موقوف مشوره ما نداشتی برزبان آوردند، ابو بکر در جواب آن شکایت، پرخاش (خشمناکی ) انصار و عجلت آنها در این کار را ذکرنموده و حضرت امیر (علی) و حضرت زبیر نیز این وجه علت را پسندیده و قبول فرموده‌اند چنانکه درجمیع صحاح اهل‌سنت به شهرت و تواتر ثابت است . [تحفه اثنا عشریه صـ 548]. لذا نسبت دادن حرص و طمع و ازاین قبیل صفات، به این صحابی و دیگر صحابه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم باطل، بی‌اساس، برخواسته از جهل و عداوت و به نوعی جسارت بر مکتب پیامبراسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد . همچنین احادیثی که درمورد خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه آمده است به حدی مشهور و متواتراند که ازمعلومات ضروری دین قرارگرفته و جایی برای انکار منکرین باقی نمانده است. بعضی از احادیث عبارتند از: ۱- عن جبیر بن مطعم رضی‌الله‌عنه قال: اتت امرأة النبی صلی‌الله‌علیه‌وسلم فأمرها ان ترجع الیه، قالت؛ أرأیت إن جئت و لم اجدک - کأنها تقول الموت - قال صلی‌الله‌علیه‌وسلم إن لم تجدینی فأتی أبابکرٍ. از جبیر بن‌مطعم روایت شده که فرمود: زنی نزد آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم آمد ظاهراً برای پرسش مسأله‌ای آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم به او دستور دادند که برو و بعداً بیا. زن گفت: اگر دوباره آمدم و شما را نیافتم - گویا منظورش وفات آن حضرت بود - آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: اگر مرا ندیدی نزد ابوبکر برو. [مسلم 1856بخاری3659]. ۲- حضرت حذیفه می‌فرماید: درمجلس آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشسته بودیم آن حضرت فرمودند: «من نمی‌دانم چقدر دربین شما می‌مانم» به طرف ابوبکر و عمر اشاره کرده و فرمودند: «بعد از من به این دو نفر اقتداء کنید و به عهد و پیمان خود با عمارچنگ بزنید و آنچه که ابن‌مسعود برای شما بیان می‌کند آنرا تصدیق کنید». [سلسلة الاحادیث الصحیحة للالبانی]. این حدیث اشاره به خلافت دارد که آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم بنابر حسن سیرت و اخلاص و تقوای حضرت ابوبکر و عمر رضی‌الله‌عنه، دستور به پیروی از ایشان را دادند. ۳- حضرت عائشه رضی‌الله‌عنها می‌فرمایند: آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم درمریضی (مرض الوفات) خودشان به من فرمودند: «ابوبکر و برادرت را نزد من بفرست تا مطلبی را بنویسم. زیرا من می‌ترسم که شخصی تمنای (خلافت) را بکند و بگوید: من شایسته‌تر هستم (به امر خلافت) درحالی که خدا و مومنین خلافت کسی دیگر را نمی‌پسندند مگر ابوبکر را». [مسلم 1857] دراین حدیث بطور واضح فضیلت ابوبکرصدیق رضی‌الله‌عنه بیان شده و آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم درمورد آنچه که بعد از وفات ایشان اتفاق خواهد افتاد خبرداده‌اند. همچنین این حدیث اشاره می‌کند که بعد از آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم ، مقداری مباحثه و نزاع پیش خواهد آمد اما نتیجۀ آن مباحثه و گفتگو بر توافق خلافت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه خاتمه می‌یابد. ۴- ابوهریره رضی‌الله‌عنه از آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم روایت می‌کند که فرمودند: «یکبار درخواب دیدم که من از حوض خود (حوض کوثر) مردم را آب می‌دهم ابوبکر آمد و دلو را از من گرفت تا مرا راحت کند ( به من کمک کند) دو دلو کشید اما درکشیدن او مقداری ضعف بود - خداوند ابوبکر را مورد مغفرت خود قرار دهد - سپس عمر بن‌خطاب آمد و دلو را از او (ابوبکر) گرفت. من مردی قویتر از او درکشیدن دلو ندیدم. او آب داد تا اینکه مردم تمام شدند اما حوض همچنان پر از آب بود». امام شافعی رحمه‌الله درتوضیح این حدیث می‌فرمایند: خواب انبیاء به منزله وحی است و گفته آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم که در کشیدن ابوبکر مقداری ضعف بود اشاره به کم بودن مدت خلافت ابوبکر رضی‌الله‌عنه دارد و اینکه به دلیل مشغول بودن با مرتدین، فرصت فتوحات دیگر نمی‌رسد که دردوران خلافت عمر رضی‌الله‌عنه دایره فتوحات وسیع می‌شود. [الاعتقاد للبیهقی ص171]. ۵- حضرت علی رضی‌الله‌عنه می‌فرمایند: وقتی آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم وفات کردند درمورد امر (خلافت)‌ اندیشیدم، دیدیم که آن حضرت درحیات خودشان ابوبکر را برای اقامۀ نماز انتخاب نمودند ما هم در مورد امور دنیایمان (خلافت) همان کسی را انتخاب کردیم که آن حضرت دراموردین ما او را انتخاب نمود، لذا ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردیم. [طبقات ابن سعد 3/183]. متقدمین و متأخرین اهل‌سنت اجماع دارند براینکه ابوبکر رضی‌الله‌عنه لایق‌ترین فرد برای خلافت آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشند زیرا همه صحابه نیز برخلافت ایشان اجماع کردند و خداوند متعال هرگز آنان (صحابه) را بر گمراهی متفق نمی‌کند، لذا با فهمی که صحابه کرام از فرمایشات آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم داشتند ابوبکر رضی‌الله‌عنه را به عنوان خلیفه انتخاب نمودند. خطیب بغدادی رحمه‌الله می‌گوید: مهاجرین و انصار برخلافت ابوبکر رضی‌الله‌عنه اجماع نموده، وی را به عنوان خلیفة الرسول یاد می‌کردند و بعد از ایشان کسی دیگر با نام خلیفة الرسول یاد نمی‌شد همچنین هنگام وفات آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم حدود سی‌هزار مسلمان (صحابه) وجود داشت و همه آنها ابوبکر را با تعبیر "یا خلیفة الرسول" یاد می‌کردند. [تاریخ بغداد - 10/ 1300]. ابوالحسن اشعری رحمه‌الله می‌گوید: خداوند عزوجل مهاجرین و انصار را ستایش کرده و در موارد زیادی در قرآن توصیف آنان را بیان کرده است. به عنوان مثال در مورد کسانی که دربیعة الرضوان حضور داشتند می‌فرماید: «لقد رضی‌ الله عن المؤمنین إذ یبایعونک تحت الشجرة» به تحقیق خداوند ازمؤمنینی که با تو - ای محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم - زیر درخت بیعت کردند راضی شد. همین گروه با ابوبکر رضی‌الله‌عنه بیعت نمودند و او را به عنوان خلیفه انتخاب کرده و ازدستوراتش پیروی می‌کردند و مسلم است اگرآنها درمسأله مهمی مانند خلافت مرتکب تجاوز و غصب می‌شدند خداوند هرگز از آنان اعلام رضایت نمی‌فرمود. [الإبانة عن اصول الدیانه ص 66]. ابوبکر باقلانی در مورد اجماع صحابه و خلافت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه می‌گوید: امامت و خلافت ابوبکررضی‌الله‌عنه با اجماع مسلمین صورت پذیرفت تا جایی که وقتی ایشان – تواضعا ً- از قبول کردن مسئولیت سنگین خلافت ابا ورزیده و فرمودند: "از بیعت کردن با من بازآیید، من بهترین شما نیستم "، حضرت علی رضی‌الله‌عنه جواب دادند که: ما از این کاربیعت با شما باز نمی‌آئیم و انصراف شما را هم نمی‌پذیریم. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم شما را برای دین ما برگزیده آیا ما درامور دنیای خودمان شما را انتخاب نکنیم؟ [الانصاف فیما یجب اعتقاده ص65]. ویژگی های شرایط لازم برای جانشین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم ۱- در طول زندگی بعد از اسلام آوردن همواره مورد اعتماد رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم بوده و شخص رسول در حق او گواهی دهد و او را در اقامه بعضی از ارکان اساسی دین، جانشین و نماینده خود قرار داده باشد و در مراحل حساس و خطرناک زندگی، وی را به عنوان همراه و رفیق خویش برگزیند. ۲- دارای روحیه قوی باشد تا بتواند در مقابل طوفان‌های سهمگین فتنه‌ها، اصل و روح دین را حفاظت کرده و مانع ازضایع شدن تلاش‌ها و برنامه‌های صاحب رسالت بشود. ۳- درهنگام مصائب و مشکلات تسلّی‌بخش قلوب پیروان پیامبر باشد. ۴- در زمان حیات رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم با اسلام زیسته و درک و فهم صحیحی از اسلام داشته باشد تا در تمام مراحل و احوال، عمل و شیوه پیامبر را ، نمونه و الگو قراردهد. ۵- دراجرای خواسته‌ها و آرزوهای به جا ماندۀ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، بعد از رحلت وی، عزم آهنین و جذبه شکست‌ناپذیر داشته باشد. ۶- از دل بستن به دنیا و مظاهر فریبنده آن گریزان باشد و هرگز در فکر موروثی حکومت نباشد. ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه واجد شرایط خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه جامع این صفات و شرایط بودند و درطول زندگی خود - قبل و بعد از خلافت - حامل این صفات بودند بطوری که برای همگان به طور قطع و یقین به اثبات رسیده و جای هیچ‌گونه شک و تردیدی باقی نمانده است. ۱- اعتماد کامل رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم بر ابوبکررضی‌الله‌عنه هنگامی آشکار گردید که درسفرتاریخی، حساس و پرمشقت هجرت از مکه به مدینه، به شرف مصاحبت و همراهی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و افتخار یارغار نایل آمد. ۲- استواری و پایداری و تحمل شداید و قدرت روحی سیدنا ابوبکر رضی‌الله‌عنه در نخستین مصیبت و تراژدی بزرگ، یعنی وفات پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم متجلی گشت. خبر وفات رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم همانند صاعقه‌ای بر مسلمانان فرود آمد و آنان را بهت‌زده کرد. تا جایی که حضرت عمر رضی‌الله‌عنه که به قوت قلب و هوشمندی معروف بود از ‌اندیشه فقدان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم درپیشاپیش این گروه قرار داشت. در این هنگام مردی لازم بود که چون کوه ثابت و استوار باشد و این تزلزل و تردید را از قلوب مردم دور کند، همانا این سروش غیب، حضرت ابو بکر صدیق رضی‌الله‌عنه بود. ۳- شناخت دقیق اسلام و درک صحیح اسلامی ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه و غیرت دینی او برای حفاظت دین، از جمله‌ای که در مقابل منکرین فرضیت زکات بر زبان آورد متجلی می‌شود. حقا که این جمله با خطبه‌ای طولانی و کتابی قطور برابری می‌کند و باید با آب طلا نوشته شود: «قد انقطع الوحی و تم الدین، اینقص الدین و أنا حی؟». وحی منقطع و دین کامل شده است، آیا امکان دارد در دین نقصان بیاید و من (ابوبکر) زنده باشم؟ هرگز. براستی اگر ابوبکرصدیق رضی‌الله‌عنه درمقابل فتنه انکار زکات، با قاطعیت برخورد نمی‌کرد، دیگر کسی بعد از وی نمی‌توانست جلوی آن را بگیرد و این فتنه به تدریج فرایض دیگر دین را تحت الشعاع قرار می‌داد. ۴- دقت وعزم ابوبکر رضی‌الله‌عنه در اجرای خواسته‌های پیامبر بعد از رحلت وی، در ماجرای اعزام سپاه اسامه که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم تا لحظاتی قبل از وفات هم بر اعزام آن تمایل شدیدی داشت کاملا هویدا گشت. دکتر عبدالحسین زرین‌کوب دانشمند معاصر شیعه می‌نویسد: بدین‌گونه ابوبکر در آغاز خلافت، از هر سوی با فتنه‌ها مواجه شد، بسیاری از مسلمانان درآن روزها نگرانی و ناامیدی خود را نشان می‌دادند، اما خلیفه، با وجود دشواریهایی که در پیش داشت، خود را نباخت و خونسردی و آرامش خود را حفظ نمود. با آنکه مدینه در معرض تجاوز و غارت بود، بدون تردید و تزلزل اسامه بن‌زید را به شام روانه کرد. [ بامداد اسلام صـ 72، تهران 1369]. ۵- در مورد تقوی و بی‌رغبتی و اجتناب از راحت‌طلبی ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه حضرت حسن بن‌علی رضی‌الله‌عنهما روایت می‌کند که ابوبکر رضی‌الله‌عنه درهنگام وفات به عائشه رضی‌الله‌عنها وصیت کرد تا شتری را که برای سواری از آن استفاده می‌کرد و کاسه‌ای را که در آن غذا می‌خورد و قطیفه‌ای را که می‌پوشید، بعد از وفات وی به خلیفه‌ای که بعد از او ، به خلافت می‌نشیند بدهد و فرمود: استفاده ا زاین اموال تا زمانی برایم جایز بود که متولی امور مسلمین بودم. چنانکه آنها را بعد از وفات وی به خلیفۀ بعد از او( عمربن خطاب) تحویل دادند. وقتی آنها را به وی سپردند، گریست و گفت: خدا تو را رحمت کند ای ابوبکر! کسی را که بعد از تو می‌آید به مشقت انداختی. [تاریخ الخلفاء سیوطی 78]. سخن آخر سخن آخر، متوجه نویسندگان، محققان و پژوهشگران است که درعلم عقائد و تاریخ، مخصوصاً درباب مسائل صحابه به تحقیق و مطالعه مشغول هستند. این صنف از دانشمندان اهل قلم باید به چند نکته توجه داشته باشند: ۱- ما مسلمانان صحابه را از گذرگاه تاریخ نشناختیم بلکه قرآن مجید که متصف به صفت «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» بوده و احادیث پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم که خداوند در وصفشان می‌فرماید: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»، قبل از اینکه تاریخ مورخان که هزاران رطب و یابس را درخود جای داده، صحابه را برای ما معرفی کرده‌اند. ۲- با توجه به حدیث پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم که فرموده‌اند: «الله الله فی اصحابی لاتتخذوهم من بعدی غرضاً ...» صاحبان قلم درهنگام تجزیه و تحلیل مسائل مربوط به صحابه باید کاملا مواظب باشند که خدای ناکرده قلمشان خطا نرود و درمورد این گروه قدسی و پروانگان شمع رسالت، جملاتی را که شایان شأن رفیعشان نیست برصفحۀ سفید و معصوم کاغذ نیاورند که این برای ایمان یک مسلمان بسیار خطر دارد. به عنوان مثال در مورد همین مسأله سقیفه بنی‌ساعده، نویسندگانی که گاهی زبان درازی می‌کنند و درمورد این قضیه تحلیل‌های نازیبا و غلط می‌کنند، باید توجه داشته باشند که این مجلس (سقیفه بنی‌ساعده) مانند مجالس و کنفرانس‌های امروزی نبوده و افراد حاضر درسقیفه، مانند رجال سیاسی این زمان نبوده‌اند که همان تحلیل و اظهار نظری که درمورد این محافل و شخصیت‌های سیاسی می‌شود، در مورد آنان هم به همین طریق تجزیه و تحلیل شود، بلکه آنان کسانی‌اند که خداوند ایمان آنان را تا قیامت ملاک قبولی ایمان نسل‌های بعدی قرار داده و می‌فرماید: « فإن آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا و ان تولوا فانما هم فی شقاق» و مدال پر افختار«رضی‌الله‌عنهم و رضوا عنه» از جانب خداوندی که «لا تبدیل لکلماته» صفت اوست، به آنان تقدیم شده است «ولوکره المشرکون». عبدالرحيم مرجاني .............................................................. منابع: 1- المرتضی – تالیف: سید ابوالحسن ندوی 2- البدایة والنهایة – ابن کثیر ج 5 3- تحفه اثنا عشریه – تالیف: شاه عبدالعزیز محدث دهلوی 4- شاهراه نجات – تالیف: حیدر علی قلمداران 5- تاریخ طبری 6- تاریخ کامل – ابن اثیر. 7- تاریخ الخلفاَء صلابی جلد اول 8- نهج البلاغه .
|+|
نوشته شده توسط بلوچستانی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 16:55
عايشه صدیقه مادر مؤمنان جهان  
بالاترین افتخاری که برای حضرت عایشه می‌توان ذکر کرد این است که بنابر تصریح احادیث و روایات صحیح، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در هر دو جهان به شرف همسری سرور کائنات، محبوب رب‌ العالمین حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم نایل شده است. ------------------------------------------------------ عايشه صدیقه رضی‌الله‌عنها مادر مؤمنان جهان عبدالرحیم مرجانی تولد و پرورش بعد از بعثت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در خانه‌ای مملو از صدق و صفا و ایمان، خانه‌ای که قبل از دیگران پرتوهای آفتاب نبوت بر آن تابید و نور توحید و یکتاپرستی در آن ظاهر شد، در سال چهارم بعثت دختری دیده به جهان گشود که نامش را "عایشه" گذاشتند. آری! قبل از اینکه عایشه متولد بشود، پدر و مادرش در زمرۀ یاران و عاشقان خدا و رسولش قرار گرفته بودند و همین امرسبب شد تا این طفل معصوم، آلوده شرک و بت‌پرستی نگردد، بلکه درهمان لحظه تولد، نور توحید در قلبش جای گیرد و در زیر آفتاب صداقت و ایمان رشد و نمو کند. پدر حضرت عایشه رضی‌الله‌عنهما، حضرت ابوبکر صدیق می‌باشد. ابوبکر رضی‌الله‌عنه قبل از مسلمان شدنش به صفاتی از قبیل؛ شجاعت، امانت‌داری، خوش اخلاقی، صداقت و همزیستی مسالمت‌آمیز مشهور بود. مردان قبایل مختلف نزد وی می‌آمدند و به خاطر علم فراوان، آگاهی دقیق و اخلاق پسندیده‌اش با او انس می‌گرفتند. وی بعد از اینکه مسلمان شد و حلاوت ایمان را چشید مردم را به طرف اسلام دعوت می‌داد که عده کثیری از بزرگان مکه در اثر دعوت ایشان به دین اسلام مشرف شدند. مادر حضرت عایشه، ام رومان رضی‌الله‌عنهما از زنان محترم و با شرافت مکه بود. او نیز اسلام عزیز را با جان و دل قبول کرده و محبت خاصی با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم داشت و برای نصرت مسلمانان تلاشهای زیادی نمود. به طوری که روزی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم برقبر ام رومان گذر کرد و بعد از دعای رحمت و مغفرت برای وی، فرمودند: خدایا بر تو پوشیده نیست که ام رومان در راه تو و نصرت پیامبرت چه سختی‌هایی را تحمل نمود. دختری که از پدری همچون ابوبکر صدیق، کسی که سفر و حضر، شب و روز، صبح و شام او را به عنوان یاور و همراه رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شناختند، ابوبکری که به شیخ صحابه، دوست و محبوب رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم، متخلّق به اخلاق پیامبر و جزو اولین افرادی که در اسلام داخل شدند، متصف است و مادری همچون "ام رومان" که نمونه بارزی از یک زن وفادار، شجاع و باتقواست، متولد شده باشد بی‌شک آینده‌ای بسیار درخشان و نورانی را درپیش خواهد داشت. خواستگاری مبارک حضرت خدیجه رضی‌الله‌عنها نخستین همسر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم بود. او زنی باوفا و راستین بود. وی از بهترین یاوران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به شمار می‌رفت که سرمایه، مقام و نیروهای معنوی و جسمی خود را در راه اسلام و حمایت از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم صرف نمود. اما این همسر باوفا و با ایمان در سال دهم بعثت دارفانی را وداع گفت و به دیدار خداوند متعال شتافت. با رحلت وی مسلمانان مادری مهربان و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم همسری دلسوز و دعاگو را از دست دادند به طوری که پیامبراین سال را"عام الحزن" (سال غم) نامید. خدیجه تحمل غم‌هایی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در راه دعوت برداشت می‌کرد را برایش آسان می‌کرد. اما پس از خدیجه کسی نبود که این خلأ را پر کند و تنهایی و سکوتی که پس از خدیجه به وجود آمده بود را بزداید. تمام اشیایی که در اطراف پیامبر مشاهده می‌شد، یاد و خاطره خدیجه و جهاد و عشق او را برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم تازه می‌نمود. در چنین وضعیتی کسی جرأت نمی‌کرد با آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم در مورد ازدواج صحبت کند، تا اینکه خوله دختر حکیم، همسر حضرت عثمان بن مظعون این طلسم را شکست و مسأله ازدواج آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم با حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را به ایشان پیشنهاد کرد. خلاصه بعد از مدت کوتاهی، ازدواج مبارک صورت گرفت و چنان سعادتی نصیب حضرت عایشه شد که مانند آن هرگز نصیب هیچ زنی تا قیامت نخواهد شد. به راستی که این عقد و نکاح، فیصلۀ خداوندی بود. چنان که در صحیح بخاری حدیث شماره [5125] و صحیح مسلم حدیث شماره [6283] روایتی آمده که روزی آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم به حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها فرمودند: تو را دو بار در خواب دیدم که در پارچه‌ای ابریشمی بودی و فرشته‌ای (جبرئیل) به من می‌گفت: این همسر تو هست. پارچه را که کنار می‌زدم، چهره تو را می‌دیدم. با خود می‌گفتم: اگر از طرف خداوند باشد حتماً عملی می‌شود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در وجود عایشه کوچک - از نظر سنی- خصوصیات بارزی همچون زیرکی فوق‌العاده، شخصیتی دارای صفات والا یافته بود. او (پیامبر) با فراست نبوی، در عایشه صدیقه استعدادهایی را کشف نموده بود که می‌توانست از او یک همسر خوب و شایسته برای پیامبر خدا بسازد. روزها به سرعت سپری می‌شد. عایشه به عقد و نکاح پیامبر خدا درآمده بود اما هنوز در خانه پدرش بود. عایشه در مقابل چشم و دل پیامبر خدا، بزرگ و بزرگتر می‌شد و قلب کوچکش در کنار آیات ملکوتی الهی، گسترده و گسترده‌تر می‌گردید. مشاهده آزار و اذیت مشرکان و بی‌احترامی و جسارت به مقام شامخ نبوت توسط دشمنان اسلام، روح حساس عایشه را سخت آشفته و پریشان اما نیرومند و مقتدر می‌ساخت. او مهمترین اتفاق تاریخ و حساس‌ترین لحظه زندگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم یعنی هجرت را از نزدیک نظاره‌گر بود. او هرگز فراموش نمی‌کند آن روزی را که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به خانه آنها آمد و ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه را از ماجرای هجرت و مصاحبت ابوبکر رضی‌الله‌عنه باخودش آگاه کرد و ابوبکر از شدت خوشحالی، اشک از دیدگانش جاری شد. او تمام این صحنه‌ها را با زیرکی و فراست خود مشاهده می‌کرد و از آنها برای آینده‌اش درس می‌گرفت و تربیت می‌شد. از بوستان صداقت به گلستان نبوت در سال دوم هجری حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها وارد خانه نبوت شد و بزرگترین شرافت ممکن را نصیب خود ساخت. او اینک همسر بنده برگزیده خدا، محبوب‌ترین انسان در نزد خالق و مخلوق یعنی حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد. عایشه رضی‌الله‌عنها به خانه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم رفت و در سایه وحی مراحل تربیتی خود را به کمال رسانید. فکر و اندیشه‌اش شکل گرفت و رفته رفته این تکامل به اوج خود رسید تا اینکه در نهایت خداوند متعال با صراحت اعلام فرمود: «النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم» اینجا بود که عایشه در کنار دیگر همسران پیامبر، به عنوان مادر مومنان جهان معرفی می‌شود. مومنان آنانی هستند که باور و اعتقادشان به مبدأ هستی و یگانه مطلق از مظاهر و قالب‌ها فراتر رفته و به باطنی‌ترین و ژرف‌ترین لایه‌های دلشان نفوذ یافته است و عشق به خدا و رسول و قرآن را بزرگترین سرمایه خود می‌دانند. عایشه مادر چنین افرادی است. خلاصه اینکه، عایشه صدیقه در خانه پیامبر از سعادت و خوش‌بختی غیر قابل وصفی برخوردار بود. مظهر این خوش بختی، آرامش روحی و روانی‌ای بود که عایشه رضی‌الله‌عنها احساس می‌کرد و او را در مقابل تمام مصائب و سختی‌های زندگی ثابت قدم می‌گردانید. او در کنار پیامبر با فقر و تنگدستی زندگی می‌کرد و شب را روی حصیر می‌خوابید. قلب وی هرگز دنبال متاع دنیوی نبود بلکه تنها چیزی که برایش اهمیت داشت زندگی محبت‌آمیز در زیر یک سقف با پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و حصول رضایت و خوشنودی پروردگار مهربان بود. محبت رسول خدا با حضرت عایشه حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها به خاطر دیانت، لیاقت و ذکاوتی که داشت بین زنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم از مقام و منزلت خاصی برخوردار بود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم او را بسیار دوست داشت و محبت وی در قلب پیامبر جای داشت؛ همان قلب پاکی که غیر از چیزهای پسندیده و پاک در آن راه نداشت. روزی حضرت عمرو بن عاص رضی‌الله‌عنه از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم پرسید: ای رسول خدا! چه کسی را از همه بیشتر دوست دارید؟ پیامبر فرمودند: «عایشه را». عمرو رضی‌الله‌عنه عرض کرد: سؤال من در مورد مردان بود. آن حضرت فرمودند: «پدرعایشه (ابوبکر صدیق) را». عایشه فقط الله و رسول را می‌خواهد رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی بسیار ساده و زاهدانه‌ای داشتند. ماهها می‌گذشت اما آتشی برای پختن غذا در منزل ایشان روشن نمی‌شد. فشار گرسنگی بر اهل خانه سایه افکنده بود. طبیعت بشری، فتوحات اسلامی و خزانه بیت المال باعث شد تا همسران پیامبر اندکی تمنای راحتی و دنیا در وجودشان بیاید. درهمین زمان بود که آیات 28 و 29 سوره احزاب نازل شد و خداوند متعال به پیامبر دستور داد که به همسرانت بگو یا مال و متاع دنیا را انتخاب کنند یا الله و سول و روز آخرت را . آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم برای امتثال فرمان الهی، ابتدا نزد حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها رفتند و این آیات را تلاوت کرده و او را مختار قرار داد و قبل از اینکه حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها جوابی بدهد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «ای عایشه! عجله نکن، برو با پدر و مادرت مشوره کن». حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در جواب پیامبر عرض کرد: آیا برای چنین کاری از پدر و مادرم اجازه بگیرم؟! البته که من خدا و رسول و زندگی آخرت را می‌خواهم. قلب رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با شنیدن این کلمات شاد شد و آثار خوشحالی بر چهره مبارک هویدا گشت. سایر همسران پیامبر نیز همین جواب حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را تقدیم آن‌حضرت کردند و به این صورت، دنیا و متعلقات آن را فدای رضای خدا و رسول و همراهی پیامبر نمودند. عایشه عالمی بزرگ و مجتهدی توانا حضرت عايشه رضی‌الله‌عنها دارای هوش و ذکاوت بالایی بود. این هوش و ذکاوت وقتی تحت توجه پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم قرار گرفت از عایشه صدیقه، عالمی توانا و منبع فیاض حکمتها ساخت تا جایی که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم درشأن وی فرمودند: «خذوا نصف دینکم عن هذه الحمیرا». نصف دین خود را از این حمیرا(عایشه) بگیرید. بعد از وفات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها مرجع علمی برای مرد و زن، پیر و جوان، عالم و عموم مردم بود‌. بزرگان صحابه وقتی با مشکلی مواجه می‌شدند به ایشان مراجعه می‌کردند. حضرت ابوموسی اشعری رضی‌الله‌عنه می‌فرماید: هر مشکلی برای ما (اصحاب پیامبر) پیش می‌آمد و به عایشه مراجعه می‌کردیم، حتماً برای مشکل خود راه‌حلی می‌یافتیم. امام زهری که یکی از بزرگان تابعین می‌باشد می‌گوید: کانت عائشة أعلم الناس یسألها الاکابر من اصحاب رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم. عایشه از عالم‌ترین مردمان بود که بزرگان صحابه مسائل را از ایشان می‌پرسیدند. عایشه کاتب و جامع قرآن حضرت عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها از جمله کسانی است که به دلیل حافظه قوی، بسیاری از آیات قرآن را حفظ کرده بود. می‌توان گفت که بسیاری از سوره‌های طولانی قرآن که در نیمه‌های شب نازل می‌شد، در حجره عایشه بوده و اولین کسی که آن را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید ایشان بودند؛ همین امر سبب شد تا بعدها خلفای راشدین برای جمع‌آوری قرآن مجید از محضر حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها نیز استفاده نمایند. لذا آنانی که حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را قبول نداشته و به ایشان اطمینان ندارند، لزوماً نباید بخشی از قرآن را قبول داشته و به آیات آن اطمینان داشته باشند و قبول نکردن قرآن و عدم اطمینان به آیات آن، مسلّم است که انسان مسلمان را به سوی کدام وادی سوق می دهد!!! عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها با وجود اینکه مدت زمان کوتاهی را با آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی نمود اما بسیاری از مسائل فقهی، حدیث و دیگر مسایل را از ایشان فرا گرفت. او دارای حافظه‌ای قوی بود و هرحدیثی را که از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید، حفظ می‌کرد و بدون هیچ نقصی آن را برای اصحاب بازگو می‌فرمود. حضرت عایشه در صداقت، علم، امانت در روایت و آگاهی در مسایل عبادات مشهور بود. وی حدود 2210 حدیث از پیامبر روایت کرده است و یکی از هفت نفری است که بیش از هزار حدیث را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم نقل کرده‌اند. افتخارات منحصر به فرد حضرت عایشه خلاصه اینکه فضایل حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها چنان زیادند که در یک صفحه و یک مقاله جای نمی‌گیرند و هرگز نمی‌توان تمام آنان را یکی یکی ذکر کرد. لذا در این قسمت به بعضی از فضایلی که مختص حضرت عایشه بوده‌اند اشاره می‌کنیم که این افتخارات عبارتند از: 1- عایشه همسر پیامبر در دنیا و آخرت بالاترین افتخاری که برای حضرت عایشه می‌توان ذکرکرد این است که بنا بر تصریح احادیث و روایات صحیح، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در هر دو جهان به شرف همسری سرور کائنات، محبوب رب‌ العالمین حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم نایل شده است. 2- نزول وحی درشأن عایشه برائت و پاکدامنی حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها به وسیله وحی ازبالای هفت آسمان نازل شد و مسلمانان تا قیامت این آیات را در نماز و غیر نماز تلاوت می کنند و با هر بار تلاوت، در مقابل هر حرفی، ده ثواب به تلاوت کننده داده می‌شود. 3- مبتلا نشدن به شرک و بت پرستی عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها از لحظه‌ای که چشم به جهان گشود در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمد و از ابتدای طفولیت با نام "الله" جل‌جلاله آشنا گردید و از شرک و بت‌پرستی محفوظ ماند و هیچ‌گاه برای غیر خدا سر تعظیم فرود نیاورد. 4- آوردن سیمای حضرت عایشه توسط جبرئیل قبل از ازدواج پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها، حضرت جبرئیل صورت و سیمای حضرت عایشه را در خواب به آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشان می‌دهد و اعلام می‌کند که این سیمای شخصی است که در آینده همسر تو خواهد بود. 5 - حضور درخانه وحی حضرت عایشه درخانه‌ای زندگی می‌کرد که فرشتگان الهی آن را احاطه کرده بودند و بارها وحی در آنجا نازل می‌شد، در حالی که حضرت عایشه صلی‌الله‌علیه‌وسلم در کنار آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشسته بود. 6- مادر مومنان جهان طبق تصریح آیه قرآن کریم ازواج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، مادر مومنان هستند. پس به عبارت دیگر تمام مومنان تا قیامت، فرزندان این محبوبۀ رسول خدا محسوب می‌شوند. و بر هر انسان با حیا و غیرتی لازم است که احترام و مقام والای مادر خود را حفظ نماید. 7- غروب خورشید نبوت درحجرۀ عایشه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در روزهای آخر حیات خود در حجره حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها اقامت گزید و با کسب رضایت دیگر همسران، ایام مریضی را درخانه عایشه صدیقه گذرانید و هنگامی که روح مطهر ایشان به عالم ملکوت پرواز کرد، سر مبارکش در آغوش حضرت عایشه صدیقه قرار داشت. 8- اتاق عایشه مدفن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم جسد مبارک پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در همان اتاقی که رحلت فرمودند دفن گردید و این افتخار نصیب حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها شد که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم تا قیامت میهمان حجرۀ عایشه باشد و هر روز و شب هزاران عاشق شیفته در مقابل درب حجره آن بانوی بزرگوار اسلام، با ادب و احترام ایستاده و بر پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم درود فرستاده و برای دو یار در پهلو خوابیده آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم (ابوبکر و عمر) ادای احترام می‌کنند. وفات حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها زمانی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم رحلت فرمودند، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در اوج جوانی قرار داشت. بعد از رحلت آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم ام المومنین عایشه صدیقه حدود چهل سال را در فراق ایشان سپری کرد و در این مدت به نشر دین و تعلیم روش زندگی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم به امت پرداخت و شبانه‌روز خویش را وقف خدمات دینی نمود ولی همواره آروزی ملاقات و رسیدن به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم را در سر می‌پرورانید و برای آن، لحظه شماری می‌کرد. تا اینکه بالاخره انتظار به سر آمد و لحظه ملاقات، آن هم بعد از مدت مدیدی فرا رسید و خداوند ایشان را به همسر گرامی‌اش (پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم) و پدر بزرگوارش (ابوبکرصدیق رضی‌الله‌عنه) ملحق نمود. آری! حضرت عایشه صدیقه بعد از اینکه نیم قرن، امت اسلامی را از علوم و معارف خود مستفیض گردانید و روش عملی زندگی پیامبر را به امت تعلیم داد، درسال 58هـ روز دوشنبه هفدهم ماه رمضان درسن 68سالگی دارفانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت. نماز جنازه این بانوی بزرگ اسلام، همسر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و مادر مومنان جهان، توسط حضرت ابوهریره رضی‌الله‌عنها خوانده شد و جسد مبارکش در قبرستان بقیع در کنار بقیه ازواج مطهرات به خاک سپرده شد.
|+|
نوشته شده توسط بلوچستانی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 16:53
دعوت به دین یا مذهب 
دعوت به دين يا مذهب چاپ آدرس ایمیل

اما تأسف‌انگیزتر زمانی است که برخی مکتب‌های فکری درون یک مذهب، که از آنها به مسلک و مشرب تعبیر می‌شود، در جایگاه دین قرار گرفته و صرفاً خود را بر جاده صواب بدانند و به پذیرش مکتب فکری خویش دعوت ‌کنند.


--------------------------------------------------------------

دعوت به دین یا مذهب

(مفتی) محمد قاسم بنی کمال


خداوند متعال اسلام را آخرین دین، حضرت محمد صلی‌الله علیه و آله و صحبه و سلم را آخرین پیامبر و امت اسلامی را آخرین امت قرار داد. از باورهای قطعی مسلمانان یکی این است که بعد از حضرت محمد صلی‌الله علیه و سلم، پیامبر و منجی جدیدی ظهور نخواهد کرد و بار گران «دعوت الی الله» بعد از آن‌حضرت صلی‌الله علیه و سلم بر دوش تک تک مسلمانان و مصلحان و مجددان این امت نهاده شده است؛ چنانکه در قرآن آمده است: «کنتم خیر أمة أخرجت للناس»[آل‌عمران: 110]؛ شما بهترین‌ امتی‌ هستید که‌ برای‌ سود انسانها [و خیرخواهی جامعه بشری] آفریده شده است.
آنچه در این میان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، دانستن این واقعیت است که در «دعوت الی‌ الله»، دعوت به سوی دین مدنظر است نه دعوت به سوی مذاهب کلامی، فقهی و مکتب‌های فکری درون یک دین. برای تبیین این نکته ابتدا به تعریف دین و مذهب می‌پردازیم و سپس توضیح خواهیم داد که در دعوت الی ‌الله، دعوتگران و مبلغان چه نکاتی را باید رعایت کنند.
دین در حقیقت به فرامین الهی و شریعت وحیانی‌ای اطلاق می‌شود که از جانب خداوند برای راهنمایی بشر توسط حضرت جبرئیل علیه‌السلام بر پیامبر فرو فرستاده ‌شده و عقل بشری در آن هیچ دخالتی نداشته است و پیامبر اسلام بدون کم و کاست آن را به انسانها ابلاغ کرده و در صحت آن جای هیچ‌ گونه شک و تردیدی نیست. 
اما مذهب به مکتب‌های درون یک دین (مانند مذاهب کلامی و فقهی موجود در جهان اسلام) اطلاق می‌شود که عقل و معرفت بشری در شکل‌دهی آنها دخالت داشته است؛ به این معنا که فقها و مجتهدین با مراجعه به قرآن و سنت به استنباط مسائل فروعی ‌پرداخته‌اند، و از آنجا که برداشت‌ها متفاوت است، به طور طبیعی در استنباط مسائل نیز اختلافاتی بروز کرده و سبب به وجود آمدن مذاهب مختلف شده است.
ازاین‌رو علما دعوت به سوی مذهب را جایز نمی‌دانند. چرا که دعوت به سوی یک مذهب مستلزم نفی حقانیت مذاهب دیگر است، و به طور قطع پدیده و رویکرد خطرناکی است. زیرا موجب بروز اختلاف و تفرقه هر چه بیشتر در بین امت اسلامی خواهد شد و مستلزم نادیده گرفتن بخشی از نصوص قرآن و سنت است که مبنای استدلال علما و فقهای مذاهب دیگر بوده و در طی قرون متوالی مورد عمل مسلمانان در جای جای جهان اسلام قرار گرفته است.
اما تأسف‌انگیزتر زمانی است که برخی مکتب‌های فکری درون یک مذهب، که از آنها به مسلک و مشرب تعبیر می‌شود، در جایگاه دین قرار گرفته و صرفاً خود را بر جاده صواب بدانند و به پذیرش مکتب فکری خویش دعوت ‌کنند.
با توجه به آنچه گفته شد، داعیان و مبلغان باید دعوت به اصل اسلام و دین را در سرلوحه فعالیت‌های خود قرار دهند که در صحت آن جای هیچ‌گونه شک و تردیدی نیست و از دعوت به مذهب و مسلک اجتناب ورزند. اگر این اصل رعایت نشود و فرق مراتب صورت نگیرد و مذهب و مسلک جایگاه دین را اشغال کند، اختلاف‌ها و فتنه‌ها روز به روز بیشتر شده و شیرازه امت از هم خواهد پاشید. لذا تنها کسانی می‌توانند در زمینه دعوت و اصلاح موفق گردند و امت اسلامی را با وجود مذاهب و مکاتب فکری مختلف، کنار هم جمع کرده و به اتحاد و انسجام فرابخوانند، که همواره دعوت به احیای اصل دین را مدنظر داشته باشند و به مذهب و مسلک مردم تعرض نکنند.
البته این امر به معنای نفی گفت‌وگوی علمی و تضارب آرا بین علما و صاحب‌نظران، و یا نفی کوشش و تلاش برای از بین بردن بدعات و خرافات با رعایت اصل حکمت، موعظه حسنه و مجادله باللتی هی أحسن نیست؛ ولی کشاندن دائره این مباحث به میان توده مردم و نفی و اثبات یکدیگر در عرصه عمومی جامعه، شایسته دعوتگرانی که از حضرت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم الگو می‌گیرند نیست.
امت اسلامی من حیث‌المجموع موظف است با همدلی و هم‌اندیشی و همسویی و همبستگی کامل تمام انسانها را به سوی دین اسلام فراخواند و در این زمینه از تمام امکانات مادی و معنوی استفاده کند و خیرخواهی و سودمندی خود را برای همگان اثبات نماید تا مصداق «کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»[آل‌عمران: 110] قرار گیرد. آنگاه است که فلاح و خوشبختی شامل حالش خواهد شد؛ و اگر امت اسلامی در سطح وسیع و فراگیری به انجام این مهم قیام نماید، بسیاری از مشکلاتش  خود به خود حل خواهد شد.
علامه مفتی محمدشفیع عثمانی در تفسیر معارف‌القرآن در ذیل این آیه می‌فرماید: «اگر امروز امت مسلمان دعوت نمودن ملل دیگر را به سوی خیر، هدف خویش قرار دهد، همه بیماری‌ها و ضعف‌هایی که بنا بر تقلید و پیروی از ملل دیگر در میان آنان شیوع یافته از بین می‌رود. زیرا وقتی ملتی برای این هدف بزرگ (دعوت إلی الخیر) یکپارچه بسیج شود، به این فکر خواهد افتاد که چون اصلاح و راهنمایی ملل جهان بر عهده ماست، پس باید ما از نظر علم و عمل بر آنان برتری داشته باشیم. آنگاه دودستگی‌ها و اختلافات فیمابین به طور کلی بر طرف خواهد شد و همگی برای تحقق هدفی بزرگ به سعی و فعالیت خواهند پرداخت. براستی که رمز موفقیت پیامبر اسلام صلی‌الله‌ علیه وسلم و صحابه کرام رضوان‌الله‌علیهم در همین بود که آنان خود را مسئول دعوت إلی الخیر جهانیان تلقی کرده و بر همین اساس به طور دایم در کار و تلاش بودند».[تفسیر معارف‌القرآن: 3 /166]
اما متأسفانه گذشت زمان و اختلافات داخلی و ظهور گروهها و فرقه‌های گوناگون سبب شد که مسلمین هدف اصلی را فراموش کنند و توان و صلاحیت‌شان علیه یکدیگر صرف شود. رفته رفته مسیر فعالیت‌ها تغییر کند و جبهه واحد امت مسلمان به جبهه‌‌های گوناگون مبدل گردد. دشمن مشترک به فراموشی سپرده شود و خشم و نفرت و نیرو و انرژیی‌ که باید علیه کفار و مستکبرین جهان صرف می‌گشت، متوجه خود کلمه‌گویان گردد. دشمنان کینه‌توز همواره از این نقطه ‌ضعف مسلمانان و جهان اسلام بخوبی بهره‌برداری و سوء‌استفاده نموده‌اند.
جداً دردآور است وقتی انسان می‌بیند دشمنان خدا و رسول از نیش حملات یک مسلمان در امان هستند، به مشرک و کافر و منافق تعرضی صورت نمی‌گیرد اما برادران مسلمانش به دست وی مورد اهانت و تعرض قرار می‌گیرند، صرفاً به این دلیل که به دو دیدگاه متفاوت باور دارند، در صورتی که آن‌حضرت فرمودند: «المسلم من سلم المسلون من لسانه و یده».
دشمنان اسلام خوشحال‌اند و از شادی در پوست نمی‌گنجند چرا که از جراحات لسانی و سنانی مسلمان در مصونیت‌اند، گویی خود مسلمان سپر بلای آنان قرار گرفته است. اگر غیبت، اتهام و عیب‌جویی صورت می‌گیرد، در حق مسلمان است. اگر کسی کشته و زندانی می‌شود و یا برداشت‌ها و دیدگاه‌هایش زیر سؤال می‌رود، باز هم مسلمان است. اگر مسلمانی نیروی استدلال و قدرت منطق دارد به جای اینکه آن را علیه باطل به کار ببرد، علیه برادر مسلمانش به کار می‌برد. خداوند بهتر می‌داند که در این راستا چه جان‌ها قربانی شده، چه سرمایه‌های هنگفتی تلف گردیده و چه استعدادها و صلاحیت‌هایی ضایع شده است.
کاش که  همه این سرمایه‌های جانی و مالی و فکری در جهت هدایت و خیرخواهی نسبت به بشریت و یا علیه باطل و دشمنان مشترک هزینه می‌گشت.
و کاش که این شکوه‌ها فقط نسبت به گذشته می‌بود و در این روزگار متمدن و در این دهکده جهانی که دشمنان اسلام دست به دست هم داده‌اند و از هر سو اقدام به تهاجم تمام عیار نموده و در جبهه‌های متعددی اعم از سیاسی، اقتصادی، فکری و فرهنگی مشغول فعالیت‌اند، حکایات تلخ گذشته تکرار نمی‌شد. ولی متأسفانه چنین به نظر می‌رسد که طرح‌های دشمنان اسلام، توسط برخی افراد جاهل و یا متجاهل در بسیاری از نقاط جهان در حال اجرا شدن است. من از بـیگانگان هرگز ننالم/ که با من هر چه کرد آن آشنا کرد.
شیعه و سنی نیز نباید یکدیگر را خارج از دایره اسلام قرار داده و پیروان یکدیگر را به پذیرش مذهب خود دعوت کنند. چنین اقدامی جز ایجاد تفرقه و نفرت و خدای ناکرده جنگ و درگیری و چنددستگی در جهان اسلام حاصل دیگری نداشته و ندارد.
متأسفانه مردم ایران در ماه مبارک رمضان امسال شاهد بودند که چگونه اشخاصی، که گفته می‌شود قبلاً مذهب سنی داشته و اکنون به مذهب شیعه گراییده‌اند، به دعوت صداوسیما و رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران، با سخنانی نسنجیده و تفرقه‌انگیز، ضمن اینکه احساسات میلیون‌ها نفر از اهل‌سنت ایران را جریحه‌دار کردند و توانستند دشمنان را خوش و برای ضد‌‌انقلاب خوراک تبلیغاتی جهت ایجاد شکاف بین مردم ایران و پیروان مذاهب اسلامی فراهم نمایند، عملاً در سالی که عنوان «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» را بر پیشانی خود دارد، از رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران به نفی حقانیت مذاهب دیگر اسلامی پرداختند.
سؤال اینجاست که آیا این یک قضیه اتفاقی بوده، یا یک سیاست و رویکرد است که توسط رسانه ملی دنبال می‌شود؟ اگر واقعاً چنین رویکردی در سیاست‌های رسانه ملی وجود دارد، پس انصاف تقاضا می‌کند که در مقابل از شخصیتهایی که از مذهب تشیع به مذاهب دیگر گراییده‌اند، نیز دعوت به عمل آید تا در برنامه‌های رسانه ملی حضور یابند و توضیح دهند که چگونه و بر چه اساسی به چنین تجدید‌نظری‌ روی آورده‌اند، تا قضاوت برای عموم مردم آسان شود! و یا در شرایطی برابر و بدون هر گونه رعب و فشار، به علمای اهل‌سنت اجازه داده شود تا با حضور در رسانه ملی و شبکه سراسری به تبیین باورهای اهل‌سنت و نقد و بررسی ادعاهای افراد مذکور و امثالهم بپردازند. و اگر چنین رویکردی وجود ندارد، پس باید از پخش چنان برنامه‌ها و موارد مشابه آن جلوگیری شود. 
متأسفانه هنوز مردم پاسخ قانع‌کننده‌ای در این خصوص دریافت نکرده بودند که یک شبکه معلوم‌الحال که ظاهراً از خارج کشور پخش می‌شود و کارش القای شبهات و نبش قبور در تاریخ اسلام است، یکی از شخصیت‌های برجسته جامعه اهل‌سنت را که به انتقاد از رویکرد فوق‌الذکر رسانه ملی پرداخته بود، ابتدا به مناظره طلبید و سپس به تخریب شخصیت وی پرداخت. خدا بهتر می‌داند پشت‌پرده چه می‌گذرد و صحنه‌گردانان اصلی شبکه مذکور چه کسانی هستند؟ اما پرسش این است که اگر چنین مناظره‌هایی با چنان رویکردی صورت گیرد آیا مشکلات جهان اسلام حل خواهد شد؟ راستی آیا دیده شده است که این افراد تا به حال برای دعوت غیرمسلمانان به حقانیت اسلام اقدامی کرده باشند؟ آیا این شبکه عقاید و باورهای ادیان دیگر را مورد نقد و بررسی قرار داده و کسی از پیشوایان آنها را به چالش طلبیده است؟
ما قبول داریم که مناظره از دیدگاه اسلام ممنوع نیست و بحث و گفت‌وگوی علمی و منصفانه، عملی پسندیده‌ است، منتها طرح چنین مباحثی آن هم در رسانه‌های ملی و جهانی، نه تنها از مشکلات جهان اسلام چیزی نمی‌کاهد، بلکه آب در آسیای دشمن ریخته و آنها را شادمان می‌گرداند.
فرض کنیم که در چنین مناظره‌هایی، آن هم در صورتی که در موقعیتی برابر انجام شود، شخصی خود را برنده تصور کند و طرف مقابل را گمراه و باطل بپندارد، آیا گره‌ای از مشکلات امت اسلامی گشوده خواهد شد؟ آیا نیروهای مهاجم دشمن، افغانستان و عراق را ترک خواهند کرد، و یا تهدیدها و تحریم‌ها علیه کشورمان پایان خواهد یافت؟ یا اینکه بر عکس، مشغول کردن افکار توده‌ها به این مسائل، خشم آنان را از دشمنان منحرف و به سوی هم‌کیشان متوجه می‌کند؟
به هر حال ما معتقدیم که در شرایط کنونی همه باید به اصل اسلام چنگ بزنیم و از نفی یکدیگر و مناظره‌ها و جر و بحث‌های بی‌نتیجه بپرهیزیم. به اصل ایمان و تقوا و موارد مشترک و رعایت اخلاق اسلامی و انسانی تأکید کنیم، خود را الگوی عمل اسلامی و انسانی قرار دهیم و متوجه تحرکات بدخواهان و دشمنان باشیم.

|+|
نوشته شده توسط بلوچستانی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 18:48
پاسخ "ابوخر!!" 

چند روزقبل آخوندشیعه ای که خودش را "ابوخر"معرفی کرده بود دربخش نظرات سوالات واعتراضاتی گذاشته بود. بتدریج جوابها داده خواهندشد.

حدیث قرطاس

چاپ آدرس ایمیل
15 مرداد 1386 ساعت 05:54

  حضرت علی کرم الله وجهه: رسول الله در امر خلافت و امارت هیچگونه عهدی با ما نبسته اند ولی این چیزی است که ما آنرا در دلمان احساس کردیم، پس ابوبکر که رحمت خدا بر او باد خلیفه شد و دین را برپا داشت پس عمر که رحمت خدا بر او باد خلیفه شد، او نیز دین را برپا داشت تا اینکه آنرا به نقاط مختلف رساند.

 

-------------------------------------------------------------------------------  احمد گلستانی

معنی لغوی و اصطلاحی قرطاس

قرطاس مفرد قراطیس و به معنای کاغذ است. هر دو لفظ (قرطاس و قراطیس) در قرآن مجید بکار رفته اند
«لو نزلنا علیک کتاب فی قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین» (انعام 7) اگر ما کتابی بفرستیم در کاغذیکه آن را بدست خود لمس کنند باز کافران گویند این نیست مگر سحری آشکار.

 

«و ما قدروا الله حق قدره اذ قالوا ما انزل الله علی بشر من شئ قل من انزل الکتب الذی جاء به موسی نوراً و هدی للناس تجعلونه قراطیس تبدونها و تخفونها کثیراً» (انعام 92) و آن کسانی که گفتند خدا بر هیچ از بشر کتابی نفرستاده، خدا را نشناختند. ای پیامبر بگو به آنها کتابی را که موسی آورد و در آن نور هدایت برای مردم بود آنرا چه کسی فرستاد؟ که شما آیاتش را در اوراق نگاشتید بعضی را آشکار نمودید و بسیاری را پنهان نمودید.


حدیث قرطاس به حدیثی گفته می شود که آنحضرت صلی الله علیه وسلم در مرض وفاتش هنگامی که اصحاب کرام گرداگرد او جمع شده بودند، به آنها فرمود: قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسیم، که بعد از من گمراه نشوید. لهذا این حدیث به حدیث قرطاس مشهور گردید. حدیث قرطاس با الفاظ ذیل روایت شده است.


«حدثنا علی بن عبد الله قال حدثنا عبد الرزاق اخبرنا معمر عن الزهری عن عبد الله بن عبد الله بن عتبه عن ابن عباس قال: لما حضر رسول الله صلی الله علیه وسلم و فی البیت رجال فقال النبی صلی الله علیه وسلم: هلموا اکتب لکم کتابا لاتضلوا بعده قال بعضهم: ان رسول الله قد اغلبه الوجع عندکم القرآن، حسبنا کتاب الله» (صحیح بخاری 2/638)


حدیث قرطاس یکی از احادیث اختلافی است که بسیاری از فرصت طلبان بوسیله ی آن بر حضرت عمر رضی الله عنه انتقاد کرده و ایشان را مورد حمله و هدف اعتراضات خود قرار داده اند. و از آن استنباطاتی مطابق با فکر و اندیشه خود که در بعضی موارد برداشتهای سطحی و ظاهری از این حدیث، سبب نگرش بد نسبت به این بزرگوار (حضرت عمر رضی الله عنه شده است) حتی که بعضی ها همچون تیجانی این شخصیت را آماج اعتراضات شدید خودقرار داده اند و عقیده صیح اهل سنت را خدشه دار نموده اند و از این رو تصمیم بر آن شد تا مجموعه برداشتهای مختلف علما را در قالب اعتراضات بیان داشته و عقیده راسخ اهلسنت را نسبت به این نوع اتهامات روشن نموده وبه پاسخ و برداشت درست حدیث پرداخته شود.


مجموعه اعتراضات وارده بر حدیث قرطاس

مجموعه اعتراضاتی که بر حدیث قرطاس شده است به شرح ذیل اند:
1- حضرت عمر رضی الله عنه به حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت هذیان دادند و این توهینی است به پیامبر صلی الله علیه وسلم و هر کسی که به پیامبر توهین کند از دایره اسلام خارج می شود لذا حضرت عمر رضی الله عنه از دایره اسلام خارج است!!!(نعوذ بالله)
2- پیامبر همه اقوالش بنا به آیه «و ما ینطق عن الهوی إن هو الا وحی یوحی» (نجم آیه 3) وحی شمرده می شوند، به حضرت عمر رضی الله عنه دستور دادند که قلم و دوات بیاور ولی او در جواب پیامبر حسبنا کتاب الله گفته وبه وحی عمل نکردد و دستور آنحضرت را نادیده گرفته و با سر باز زدن از دستور پیمابر، سبب ایذاء آنحضرت را فراهم آورد و مطابق با آیه: «ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و اعد لهم عذاباً مهیناً» مورد لعن و نفین خداوند قرار می گیرد.


3- پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم خواستند مسئله ولایت و خلافت را با کتابت برای حضرت علی رضی الله عنه بیمه کنند و او را جانشین بلافصل خود معرفی نمایند، ولی حضرت عمر متوجه شده مانع کتابت شد!!


4- حضرت عمر رضی الله عنه بوسیله انکار و جلوگیری از آوردن قلم و دوات سبب تنازع عند النبی شد و بنا به آیه: «یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون» (ای اهل ایمان بالای صدای پیامبر صدا بلند میکند و بر او فریاد بر مکشید مانند فریاد کشیدن بعضی از شما که این کار، اعمال نیک تان را محو می کند و شما نمی فهمید. حجرات آیه: 2) اعمال خود را حبط و برباد ساخت.
5- حضرت عمر رضی الله عنه حق مسلمین (تعیین خلیفه و جانشین بعد از پیغمبر) راتلف کرد و به مسلمین جهان (العیاذ بالله) خیانت نمود.


6- حضرت عمر رضی الله عنه در مقابل کلام رسول الله حسبنا الله گفتند و با این نظر خود، امت اسلامی را از سنت برحذر داشتند و این قولش مخالف آیه: «و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» (اطاعت خدا و رسول و فرمانداران را بکنید) است زیرا ایشان از دستور و اطاعت پیامبر که همانا دستور خداوند است سرپیچی کردند و مشمول حدیث: من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله» (کسی که من از من اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده و کسی که نافرمانی من را کند نافرمانی خدا را کرده است) قرار می گیرد.


علمای أهل سنت و جماعت در پاسخ به این اعتراضات ساکت ننشسته اند بلکه این نوع اعتراضات را با اپاسخهای جالب و بجا جواب داده اند ولی از آنجایی که اکثر این کتابها به زبان عربی و اردو هستند و برادران فارسی زبان نمی توانند از آنها استفاده کنند، تصمیم بر آن شد تا مجموعه ای از پاسخ خدمت خوانندگان عزیز تقدیم گردد امید است مورد اعتنای خوانندگان و دانشجویان گرامی قرار گیرد.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط بلوچستانی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 18:0