تبليغاتX
گوناگون از اخباراهل سنت ایران ومنطقه
ترکیه در آستانه سقوط دولت عثمانی 
سرانجام فعالیت‌های این جنبش طی دهه‌ها، آرام‌آرام به ثمر نشست و در دهه 1980 میلادی با تأسیس احزاب دارای گرایش اسلامی تبلور سیاسی و عینی پیدا کرد. در واقع ظهور احزاب دارای گرایش اسلامی در ترکیه و استقبال عمومی از آنها سبب شد که بار دیگر ترکیه مورد توجه خاص دنیای اسلام قرار گیرد. --------------------------------------------------------------------- ترکیه در آستانه سقوط دولت عثمانی تا پیروزی اسلام‌خواهان صلاح‌الدین شهنوازی ظهور سلسله عثمانی و سیطره آن بر بخش وسیعی از سرزمین‌های آسیا، اروپا و شمال افریقا یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ است.(1) عثمان پسر ارطغرل که دولت عثمانی، با بیش از پنج قرن حکومت و اقتدار و قلمرو گسترده در سه قاره آسیا، اروپا و افریقا، به او منسوب است، در سال 656هـ./ 1258م. به دنیا آمد، همان سالی که لشکر مغولان با فرماندهی هلاکوخان به بغداد، مرکز خلافت عباسی، حمله کردند. در اثر حمله مغولان مسلمانان با مصایب بزرگ و حوادث تلخ و دردناکی مواجه شدند. در تقارن این ولادت و آن مصیبت جانکاه، سر لطیفی نهفته بود. پس از رسیدن جهان اسلام و امت اسلامی به آخرین حد از ضعف و انحطاط، روزنه امید و نقطه آغازی برای حیات مجدد و سیر صعودی به سوی عزت و اقتدار پدیدار گشت.(2) عثمان اول دولت عثمانی را در سال 699هـ./ 1299م. بنیان نهاد. عثمانی‌ها پس از دو قرن و نیم سیادت جهان اسلام را به دست گرفتند و توانستند تا قرون متمادی از کیان آن محافظت کنند. دوره‌های زمامداری عثمانی‌ها زمامداری عثمانی‌ها را به چهار دوره می‌توان تقسیم کرد: 1ـ دوران انسجام اولیه و شکل‌گیری دولت عثمانی تا استقرار و تثبیت آن. در این دوره هفت نفر سلطنت کردند: عثمان اول، اورخان اول، مراد اول، بایزید اول، محمد جلبی و مراد دوم. 2ـ دوران اوج‌ اقتدار دولت عثمانی که با فتح قسطنطنیه (857 هـ./ 1453م.) آغاز و حدوداً تا پایان دوران زمامداری سلطان سلیمان قانونی (974 هـ./ 1566م.) تدوام داشت. در این دوره چهار نفر زمامدار بودند: محمد دوم معروف به سلطان فاتح، بایزید دوم، سلطان سلیم اول (یاوز) و سلطان سلیمان قانونی. 3ـ دوران رکود و یکنواختی دولت عثمانی که با مرگ سلطان سلیمان قانونی و بر تخت نشستن سلطان سلیم دوم آغاز و تا دوران زمامداری سلطان عبدالحمید دوم (1293 هـ./ 1876م.) ادامه یافت. این دوره که بیش از سه قرن به طول انجامید، طی یک فرآیند تدریجی، انحطاط دولت مقتدر عثمانی را رقم زد. خود این دوره چند مرحله داشت؛ مرحله اول آن با زمامداری سلطان سیلم دوم (974 هـ./ 1566م.)، سلطان مراد سوم (982 هـ./ 1574م.)، سلطان محمد سوم (1003 هـ./ 1595م.) و سلطان احمد اول (1012 هـ./ 1603م.) همراه بود. زمامداران این مرحله گرچه اقتدار و قاطعیت زمامداران پیشین را نداشتند اما توانستند از اقتدار دولت عثمانی که به آنان به ارث رسیده بود تا حدود زیادی محافظت کنند. در مرحله دوم این دوره (1203ـ 1026هـ./ 1788ـ 1603م.)، سیزده نفر به سلطنت رسیدند که عموماً سلاطین ضعیفی بودند و توان اداره چنین قلمرو عظیمی را نداشتند. گر چه هر یک از آنها به نوبه خود تلاشهایی را برای حفظ اقتدار دولت عثمانی انجام دادند اما هرج و مرج داخلی، دفع تهدیدات و تهاجمات خارجی و نبرد در جبهه‌های مختلف توان دولت عثمانی را تحلیل برده بود. و اما در مرحله اخیر این دوره (1293ـ 1203هـ./ 1876ـ 1789م.)، پنج نفر قدرت را به دست گرفتند: سلطان سلیم سوم (1203هـ./ 1789م.)، سلطان محمود دوم (1223هـ./ 1808م.)، سلطان عبدالمجید اول (1255هـ./ 1839م.)، سلطان عبدالعزیز (1277هـ./ 1861م.) و سلطان مراد پنجم (1293هـ./ 1876م.). در این دوره، با روی کار آمدن سلطان سلیم سوم دولت عثمانی وارد مرحله جدیدی شد و با شکست از اتریش، شکستها ادامه یافت و نیروهای عثمانی ضعیف شده و کم کم از اروپا عقب‌نشینی کردند. در همین مقطع فرانسوی‌ها از ضعف دولت عثمانی استفاده کرده و به فرماندهی ناپلئون بناپارت به مصر حمله نموده و آنجا را به تصرف خود درآوردند. گرچه حمله فرانسه‌ دفع شد، اما نفس اشغال اثر عمیقی بر مصر و مشرق زمین گذاشت و محافل فراماسونری یهودی توانستند به سرزمین‌های اسلامی راه یابند و خنجر مسموم خود را در پیکر جهان اسلام فرو برند و طرفدارانی برای ترویج افکار و برنامه‌های خود پیدا کنند. سرانجام تلاشهای آنها به بار نشست و توانستند محمدعلی پاشا حاکم مصر را برای این منظور تربیت نمایند. او هم به نمایندگی از فرانسه، بریتانیا، روسیه، اتریش و سایر کشورهای اروپایی ضربات دردناکی بر مصر، جزیره‌العرب، شام و دولت عثمانی وارد کرد، طرحها و برنامه‌های استعماری آنان را عملی ساخت و در جهان اسلام بستری مناسب برای تأمین خواسته‌های غربی‌ها فراهم کرد. در واقع تجربه محمدعلی پاشا الگویی برای رهبران بعدی امثال کمال آتاتورک قرار گرفت. این وضعیت سبب شد کشورهای اروپایی به انتهای ضعف دولت عثمانی، ضربه‌پذیری و به بن‌بست رسیدنش پی ببرند. گرچه حکام بعدی عثمانی تلاش کردند از این بن‌بست رهایی یابند، اما کار از کار گذشته بود. 4ـ دوران اوج اصلاحات و تلاش برای بازیابی قدرت امپراتوری عثمانی که با زمامداری سلطان عبدالحمید دوم از سال 1293هـ./ 1876م. همراه بود. سلطان عبدالحمید دوم اصلاحات مهمی در دستگاه دولت ایجاد نمود؛ با استبداد وزرا مبارزه کرد، با سیاست غربی‌کردن دولت عثمانی به شدت برخورد نمود، در یک فرصت مناسب قانون اساسی را که حکام قبلی از قانون اساسی فرانسه، بلژیک و سوئیس اقتباس کرده بودند ملغی اعلام کرد، رهبران نهضت غرب‌گرایی را تبعید نمود، نفوذشان را تضعیف کرد، و به اصلاح ساختار دولت مطابق موازین اسلامی پرداخت. سلطان عبدالحمید وقتی از برنامه‌های و توطئه‌های یهود دونمه بر ضد اسلام اطلاع یافت، مبارزات شدیدی را علیه آنها آغاز کرد. آنها نیز به مقابله برخاستند و با فعال کردن حرکت‌های فراماسونری در بلاد اسلامی و استفاده از شعار آزادی، دموکراسی، مبارزه با استبداد و … اختلاف و دودستگی گسترده‌ای در نظام عثمانی پدید آوردند. در واقع یهودیان دونمه سنگ بنای اجرای اهداف جهانی یهود را گذاشتند و برای تحقق اسکان صیهونیست‌ها در سرزمین فلسطین تلاش می‌کردند. اما سلطان عبدالحمید سد بزرگی در برابر برنامه‌های سران صهیون بود. آنها با پیشنهاد مال کلان به سلطان خواستند به اهداف خود جامه عمل بپوشانند، ولی موفق نشدند. سلطان تدابیر لازم را برای عدم واگذاری و فروش زمین به یهودیها در فلسطین اتخاذ کرد و هیچ اختیاری به یهودیها در آن سرزمین نداد تا زمینه‌ برای سلطه آنان بر فلسطین فراهم نشود. این امر سبب شد صهیونیسم جهانی برای تقویت دشمنان سلطان، فعالیتهای گسترده‌ای آغاز نمایند. آنان از شورشیان ارمنی، ملی‌گرایان بالکان و حزب اتحاد و ترقی حمایت کردند و با هر حرکتی که درصدد جدایی از دولت عثمانی بود، همکاری می‌کردند. سرانجام حزب اتحاد و ترقی با حمایت همه‌جانبه اروپا و محافل یهودی، سلطان عبدالحمید دوم را از حکومت عزل کرد. بریتانیا و یهودیان توانستند مصطفی کمال را به سوی رهبری دولت عثمانی پیش ببرند و موفق هم شدند. مصطفی‌کمال نیز طرحها و اهداف آنها را پیاده کرد و دولت عثمانی با سرنوشت غم‌انگیزی مواجه شد.(3) عوامل عمده سقوط دولت عثمانی ترکان عثمانی پس از چند قرن شکوه و اقتدار، در میانه سده نوزده میلادی با وضعیت دشواری مواجه شدند. آنان هر چند بر کشوری آزاد و پهناور حکومت می‌کردند، اما با گذر روزگار تا حدودی روحیه خودباوری را از دست داده بودند و آن شور و نیروی ایمان و یقین سده‌های نخست را نداشتند. از طرف دیگر تمدن غرب با حیات تازه‌اش، به رقیبی تازه نفس و نیرومند برای دولت عثمانی تبدیل شده بود. این تمدن با خود یک انقلاب صنعتی، علمی و فکری به همراه داشت که روز به روز افق و دایره‌اش فراخ و فراختر می‌شد. ترکان نمی‌توانستند در برابر آن چشمان خود را ببندند، زیرا مرکز حکومت آنان در اروپا قرار داشت. دولتمردان دوره‌های اخیر دولت عثمانی، در بهره‌گیری از دانش‌های سودمند اروپا، صنایع، شیوه‌های نظامی و ساز و کارهای مدیریتی جدید، تا حد ارتکاب گناه کوتاهی ورزیده بودند. عالمان و رهبران دینی نیز در جهت‌دهی علمی و فکری کشور و مردم و تبیین بایدها و نبایدها بشدت از خود کوتاهی و سستی نشان داده بودند، و این امپراتوری پرگستره در مرز دانش و معرفت اندیشه‌های قرن هیجدهم و پیش از آن توقف کرده بود. افزون بر این، پادشاهان از نام دین و خلافت برای حفظ مصالح منحصر به خود و برآوردن خواسته‌های‌شان بهره‌برداری می‌کردند. آنان عامل عمده عقب‌ماندگی کشور و شکست‌ها و سرخوردگیهایی بودند که مردم این سرزمینها را محاصره کرده بود.(4) سرانجام دستگاه دولت عثمانی نتوانست در مقابل پیشرفت فزاینده اقتصادی و سیاسی مغرب زمین به نوسازی درونی و تقویت خود بپردازد و از همین رو در اواخر قرن نوزده به سرعت رو به ضعف نهاد و تا آستانه فروپاشی پیش رفت. جنگ جهانی اول تیر خلاصی بر پیکر بیمار امپراتوری عثمانی بود و کیان آن را از هم متلاشی کرد. واکنش جهان اسلام در برابر تمدن غرب اوضاع ترکیه در آستانه فروپاشی امپراتوری عثمانی و پس از آن را با اقتباس‌هایی از کتاب گرانسنگ «الصراع بین الفکره الاسلامیه و الفکره الغربیه فی الأقطار الإسلامیه»، اثر اندیشمند فرزانه معاصر علامه سید ابوالحسن ندوی ذکر می‌کنیم. وی می‌نویسد: جهان اسلام در میانه قرن نوزده میلادی با معضلی بس سخت، پیچیده و حساس روبه‌رو شد و این معضل چگونگی مواجهه با تمدن جدید غرب بود. ترکیه نیز یکراست و بیش از سایر کشورهای اسلامی با این معضل رو‌به‌رو شد، زیرا ترکها در تاریخ چند صدساله اخیر در دنیای اسلام موقعیت ویژه و بی‌نظیری داشتند. آنها عهده‌دار آخرین امپراتوری اسلامی (نظام خلافت) بودند. نگاه رهبران جهان اسلام نیز به ترکیه دوخته بود که چگونه از این آزمون بیرون خواهد آمد و چه راهی را در پیش خواهد گرفت. در ضمن، در تاریخ گذشته مسلمانان هیچ پیشینه‌ای از چنین تجربه، و رهنمودی برای چیره شدن بر چنین وضعی پیدا نمی‌شد؛ زیرا اوضاعی که با آن روبه‌رو بودند، یکدست تازه و زاده شرایط، خاستگاه‌ها و دوره زمانی ویژه‌ای بود. برون‌رفت پیروزمندانه از این دوره حساس، به زیرکی سرشار، شناخت درست و ژرف از اسلام و تمدن غرب و جهاد و دلیرمردی مؤمنانه و اجتهاد قهرمانانه نیاز داشت. به واقع این یک کار بزرگ و سخت بود و ترکیه ناگزیر می‌باید به آن دست می‌یازید. تمام جهان اسلام نیز آمادگی کامل برای پیروی از آن داشت. تا حدود بسیاری آینده فکری، فرهنگی، دینی و سیاسی جهان اسلام با موضع‌ ترکیه گره خورده بود. این وضعیت هیچ گونه تأخیر و بی‌توجهی را بر نمی‌تافت و ترکیه نیز نمی‌توانست بی‌اعتنا و شتابان از آن بگذرد. علامه ندوی رحمه‌الله در بخشی دیگر از کتابش می‌نویسد: جهان اسلام می‌توانست در برابر این معضل شگرف، سه موضع انتخاب کند که به گمان من جز این سه مورد، موضع چهارمی وجود نداشت. موضع نخست، موضع منفی بود؛ به این معنا که جهان اسلام یکسره به سینه این تمدن و دستاوردهایش دست رد می‌زد و در موضع یک مخالف شورشی و یا در موضع یک بی‌طرف خلوت‌گزین قرار می‌گرفت، که نه از این تمدن چیزی اقتباس کند و نه به هیچ دانش و صنعتی که اروپاییان در آن به برتری و تخصص دست‌یافته‌اند اجازه ورود به قلمروش بدهد. نه از تجارب غرب در حوزه‌های فیزیک، شیمی، ریاضی و تکنولوژی استفاده کند و نه هم ابزار، صنعت، تجهیزات، ابزارهای جنگی، کالاها و امکانات زندگی را از غرب وارد کند. این موضع، ناگزیر واپس‌ماندگی بسیاری از کاروان زندگی را به بار می‌آورد و پیوند این بخش از جهان را با بخش‌های دیگر آن از هم می‌گسلد و آن را به جزیره‌‌ای دورافتاده، بی‌اهمیت و بدون استحکام تبدیل می‌کرد. افزون بر آن، چنین موضعی نشان‌ از تنگ‌نظری و معطل ساختن نیازها و توانایی‌های فطری داشت. و گرفتن چنین موضعی جنایتی بزرگ در حق اسلام و برداشت نادرستی از دینی بود که به کاربست خرد و اندیشه در هستی و اقتباس هر شیء خوب و سودمند از هر منبعی که باشد، تشویق کرده و می‌کند و به انسان به مثابه جانشین خداوند در زمین می‌نگرد. موضع دوم، موضع تسلیم و کرنش کامل و موضع یک موجود دنباله‌رو و شاگرد پاکدل و کودکی بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده است. بر اساس این موضع، جهان اسلام یا بخشی از آن بایستی این تمدن مادی و ماشینی و دارای ساختارهای اقتصادی و سیاسی را که در فضایی به دور از فضای این سرزمین‌ها آن هم زیر فشار و جهت‌دهی عوامل و رخدادهای ویژه پدید آمده و رشد کرده بود، بپذیرد و مقلد محض آن شود و آنگاه بکوشد در تمام آن سرزمین اسلامی، آن را اجرایی کند و در راه آن هر دشواری و سختی را تاب بیاورد و بهایی هنگفت در راه آن بپردازد. میان این دو موضع افراط و تفریط، موضع سومی نیز متصور است که راهی بسیار معقول و مطلوب و به حق و حقیقت نزدیک است، و آن اینست که جهان اسلام غرب را به عنوان پیشوا و اختیاردار جهان نشناسد و خود را غلام حلقه به گوش او نپندارد و تمدن غرب را به طور سربسته نپذیرد. بلکه آن را تفکیک کند و از جایگاه یک همکلاس و همشاگرد به او نگاه کند که در برخی قسمت‌ها از او جلو رفته و در برخی قسمت‌ها از او عقب‌تر است. در قسمتهایی که جلو رفته، از او استفاده کند و در قسمتهایی که عقب مانده به او بیاموزد. اگر او ناگزیر است مطالبی را از غرب بگیرد و بیاموزد، غرب نیز نیازها و کمبودهایی دارد که ناگزیر است آنها را از شرق بیاموزد. در این شکی نیست که غرب در حوزه دانش و صنعت جلو رفته و در برتری کامل بسر می‌برد و این برتری به گونه‌ای است که نه خرد و نه دین اجازه چشم فروبستن در برابر آن می‌دهد و نه عملاً چنین امکانی وجود دارد. و جهان اسلام باید با آزادی و سعه صدر تمام در میدان دانش، صنعت و پژوهشهای علمی و تخصصی مبتنی بر حقایق علمی و کوشش‌های انسانی محض، از غرب بهره ببرد. پس از آن با هوشمندی و درک و کوشش بسیار، این دانش و تکنیک را در خدمت اهداف بلندی قرار دهد که آخرین رسالت و آخرین کتاب آسمانی، آنها را به او عنایت کرده و او را بهترین و آخرین امت روی زمین خوانده است. اما غرب در حوزه اخلاق و ارزشهای معنوی، بسیار عقب مانده است و گرفتار جذام اخلاقی شده و تن رنجور آن پیوسته می‌پوسد و وا می‌دهد و اینک همه فضا آلوده به آن وبا شده است. آزادی‌های بی‌حد و حصر، اقتصاد مبتنی بر ربا، بی‌بندوباری جنسی و اخلاقی، اختلاط بی‌حد و مرز زن و مرد و خودآرایی و بی‌حجابی فراوان، مشروب‌خواری و… و ترویج و تبلیغ این وبای ویرانگر اخلاقی و جنسی از طریق مطبوعات، سینما، تلویزیون، علوم و ادبیات، و شیوه زندگی غربی آنان را از مرزهای حیوانی فراتر برده است. خلاصه اینکه غرب دارای وسایل و امکانات قدرت هست، اما از معنویت و اخلاق بی‌بهره و کم‌بهره است. بر عکس جهان اسلام از قدرت و امکانات محروم، ولی دارای اخلاق و معنویت است. کنار هم گذاردن درست اخلاق و دانش، صنعت و معنویت و اهداف و وسایل، می‌تواند چهره زمین را دگرگون کند و دست بشر را از مسیر خودکشی و تباهی بگیرد و به سوی شادکامی ابدی و کامیابی آشکار دنیا و آخرت بکشاند. دین و دانش و صنعت و معنویت با هم تضاد ندارند. به عنوان مثال دولت ژاپن در شرق توانسته این دو را به راحتی با هم جمع کند. ژاپن در زمینه دانش و تکنولوژی چنان از غرب بهره برده که اینک شاگرد به مقام استاد رسیده است و دیگر بازشناختن آنها از یکدیگر مشکل است. از سویی دیگر از باورها، ویژگی‌های فرهنگی و سنت‌های خود پاسداری کرده است. از میان کشورهای اسلامی، در اوایل قرن بیستم، کشوری مانند یمن در مواجه با تمدن غرب موضع منفی اتخاذ کرد و سرانجام به همان واپس‌ماندگی که علامه ندوی رحمه‌الله پیش‌بینی می‌کرد، مبتلا شد. اما کشوری مانند ترکیه موضع تسلیم و کرنش کامل را انتخاب کرد و همانند هواداری هیجان‌زده و یا کودکی نابالغ به دنبال غرب افتاد و بسیاری از رهبران دیگر کشورهای اسلامی به تقلید از آن همین موضع را انتخاب کردند و جامعه اسلامی را با مشکلات فراوانی رودررو ساختند. اما مع‌الأسف تا به امروز هیچ یک از کشورهای اسلامی از موضع سوم آنگونه که شایسته است، پیروی نکرده‌اند. مصطفی کمال و میراث عثمانی بعد از تضعیف خلافت عثمانی، ترکیه میان دو گروه سنت‌گرا و تجددگرا تقسیم شد. گروه نخست متأسفانه تا حد بسیاری از خواسته‌ها و تحولات جدید آگاهی نداشتند و به اهمیت اوضاع و خطر بزرگی که بر اثر قدرتمند شدن اروپا برای دولت عثمانی پدید آمده بود، وقوف نداشتند. این گروه با مقررات جدید نظامی و اصلاحات جدیدی که سلطان سلیم سوم و جانشین وی سلطان محمود بدان دست‌زده بودند و می‌خواستند دولت عثمانی از لحاظ نظامی و علمی با دولتهای اروپایی و تحولات عصر جدید هم‌گام شود، مخالفت کردند. اما نسل ‌نو که شناخت و دانش خود را از اروپا و یا برخی دانشکده‌های جدید ترکیه کسب کرده بود، ولی آن خرد پویا و ژرف را که بتواند فلسفه زندگی غرب را نقادی کند و جنبه‌های ضعف و افراط و تفریط آن را از یکدیگر بازشناسد، نداشتند. از سوی دیگر با کم‌بها شمردن دیانت و ناامیدی از آینده و بدبینی نسبت به علما و مقدس شمردن تمدن غرب، زمام رهبری ترکیه را با تکیه بر جنبش جوانان ملی‌گرای ترک به رهبری مصطفی‌کمال پاشا به عهده گرفتند. تأسیس جمهوری ترکیه موجی از شادی و نشاط بین جوانان مسلمان در ایران، هند و سایر بلاد اسلامی پدید آورد و مصطفی‌کمال در صورت قهرمانی آرمانی نزد آنها ظهور کرد و تأسیس جمهوری ترکیه را نویدبخش عصر تازه‌ای از پیشرفت و ترقی در دنیای اسلام تلقی می‌کردند. تا آنجا که در مقطعی، محمداقبال لاهوری، شاعر و اندیشمند بزرگ اسلامی نیز به دفاع از تأسیس جمهوری در ترکیه و تمجید مصطفی کمال پرداخت، اما پس از چندی به ماهیت وی پی برد و در دیدگاهش تجدیدنظر کرد. مصطفی‌کمال انتظارات جوانان مسلمان مشرق زمین را برآورده نکرد؛ چرا که تأسیس جمهوری و ملی‌گرایی او نسبتی با میراث اسلامی عثمانی نداشت و اساساً علیه آن بود. مصطفی‌کمال ترکیه مدرن را بر اساس هویتی غیردینی استوار کرد و نخستین سخنگوی لائیسیته [آن هم از نوع ستیزه‌گرش] در دنیای اسلام شد. لائیسیته مصطفی‌کمال وجهه‌ای شدیداً افراطی داشت و از ضرورت جدایی نهاد دین از نهاد دولت فراتر رفت و جنبه‌ مقابله با برخی از میراث‌های دینی در سطح شخصی و مدنی را به خود گرفت، و بلکه کاملاً بر گذشته ترکیه شورید. علامه ندوی رحمه‌الله در زمینه اصلاحات و گام‌های انقلابی آتاتورک به نقل از شرح‌حال‌نویس انگلیسی زندگی وی می‌نویسد: کمال‌آتاتورک به تکمیل کردن کار نابودسازی فراگیر پرداخت. وی مقرر داشته بود که بایستی ترکیه را از گذشته متعفن و تباهش بگسلد. بایستی همه ویرانه‌های پیرامون را بزداید. وی عملاً ساختار سیاسی گذشته را در هم شکست، سلطنت را به دموکراسی تغییر داد، امپراطوری را به یک سرزمین (ترکیه) تبدیل کرد و دولت دینی را جمهوری عام ساخت. او سلطان (خلیفه) را از ترکیه راند و همه پیوند‌ها را با امپراتوری عثمانی گسست و اینک به دگرگون‌سازی عقلانیت ملت ترک، در انگاره‌های کهن، عادات، پوشاک، اخلاق، شیوه‌های سخن‌‌ گفتن، روش‌های حیات مرتبط با گذشته و فضای شرقی به طور کامل، روی آورد. این کار از بازسازی دستگاه سیاسی بسیار دشوارتر بود. وی خود به دشواری این موضوع پی ‌برده بود چرا که یک بار گفته بود: بر دشمن پیروز شدم و سرزمین‌ها را گشودم، اما آیا می‌توانم بر ملت پیروز شوم!؟ او بر ملت نیز پیروز شد؛ زیرا دین را از سیاست جدا کرد و مقرر داشت که دین مقوله‌ای شخصی است و هر کس می‌تواند دینی را برگزیند و از آن پیروی کند، بی‌آنکه نقشی در سیاست و مدیریت داشته باشد. دادگاه‌ها و قوانین شرعی را ملغی اعلام داشت و قانون مدنی سوئیس، قانون جزایی ایتالیا و قانون بازرگانی آلمان را رسمی ساخت، و احوال شخصیه را از قانون مدنی اروپا اقتباس کرد. آموزش دینی را ممنوع و مراکز آن را تعطیل کرد. حجاب را ممنوع اعلام کرد و به کشف حجاب و آموزش مختلط دستور داد. در ضمن الفبای عربی را به الفبای لاتین تغییر داد. اذان گفتن را به زبان عربی ممنوع اعلام کرد و دستور داد اذان به زبان ترکی گفته شود. طرز لباس پوشیدن را نیز تغییر داد و پوشیدن شاپوی غربی را اجباری کرد، به سخن مختصر: «بنیادهای دینی را در هم شکست و رویکرد ملت و حکومت ترکیه را تغییر داد». تغییر الفبای ترکی به لاتین به تنهایی کافی بود تا در زندگی ملت ترک استحاله‌ و انقلابی عمیق رخ دهد و بر اساس آن نسلی پدید آید که هر گونه پیوندش با تمدن و فرهنگ گذشته از هم گسسته باشد. او به جای سوزاندن کتابها به تغییر الفبا بسنده کرد. دیگر گنجینه‌های کلاسیک کتابهای فارسی، عربی و ترکی در دسترسشان نبود و برایشان بیگانه شده بود و دیگر آنها را درک نمی‌کردند.(5) ترکیه بعد از آتا‌تورک با اقدامات کمال آتاتورک سه موضع در ترکیه رخ نمود. این سه موضع عبارت‌اند از: 1ـ کمالیسم: نخبگان کمالیست عمدتاً در فرانسه تحصیل کرده و عمیقاً به ماتریالیسم و پوزیتیویسم گرایش داشتند. آنها از داروینیسم برای اثبات غیرعقلانی بودن دین استفاده می‌کردند. به نظر آنان، علت اصلی عقب‌ماندگی ترکیه، فقدان تکنولوژی علمی است. آنها همچنین عقاید مردم را علت عقب‌ماندگی ترکیه می‌دانستند. کمالیست‌ها معتقد بودند که تحول علمی نیازمند یک تحول فرهنگی است. در واقع برای آنکه علم در ترکیه پا بگیرد، فرهنگ ترکیه باید تغییر کند. به این ترتیب آنها تغییر را تنها در حوزه علمی و تکنولوژیک نمی‌دیدند. آنها بر ضرورت تغییر در کل جامعه پای می‌فشردند. کمالیست‌ها می‌گفتند: اروپا گلی است که باید آن را با خارهایش پذیرفت. 2ـ سنت‌گرایان: سنت‌گرایان بر عکس کمالیست‌ها، بی‌دینی را علت سقوط عثمانی می‌دانستند. آنها علم غربی و مدرنیته را در برابر و مخالف اسلام می‌دیدند. آنها معتقد بودند که باید از ارتباط با دولت مدرن و نهادهایش از جمله آموزش اجتناب کرد. آنها در نتیجه این طرز تفکر، در جامعه مدرن ترکیه به حاشیه رفتند و موقعیت اجتماعی‌شان تنزل پیدا کرد. 3ـ طرفداران جنبش مصلح بزرگ سعید نورسی: سعید نورسی به اهمیت علم پی‌برده بود. او معتقد بود که علم و اسلام با هم ارتباط درونی دارند؛ به عبارت دیگر، اسلام به مسلمانان حکم می‌کند علم بیاموزند و اساساً علم‌آموزی در راستای مسلمانی است. او به خطر پیروی کورکورانه از پوزیتیویسم (تجربه‌گرایی) نیز اشاره می‌کرد. به نظر او مسلمانان می‌بایست به فهمی بومی از علم برسند. او این فهم را چنین ترسیم می‌کرد که علم برای فهم قوانین طبیعت و هنر آفریدگار لازم است.(6) علامه نورسی در شرایطی که هر گونه جنبش دینی مارک ارتجاعی می‌خورد، علما به پای میز محاکمه می‌رفتند، اندیشمندان دار زده می‌شدند، آموزشگاههای دینی ممنوع شده بود و مسلمانان از انجام عبادات انفرادی نیز منع شده بودند، کمر همت بست و با تمام وجود برای دفاع از موجودیت و کیان اسلام قیام کرد و همه عمر خود را وقف دفاع از قرآن و اسلام کرد و شاگردان وفادار و شایسته‌ای تربیت نمود. شاگردان نورسی اندیشه‌ها و افکار عالی ایشان را انتشار دادند و پیامهایش را به اقصی نقاط کشور ترکیه و سایر نقاط جهان رساندند.(7) اندیشه‌های وی و پیروانش سرانجام سبب به وجود آمدن تحولی عظیم در ترکیه شد و بسیاری از روشنفکران را متحیر ساخت که چگونه از دل جمهوری لائیک ترکیه اسلام‌خواهی سر برآورد و به الگویی قابل قبول در جهان اسلام بدل گشت. در میان تربیت‌یافتگان جنبش نورسی نام فتح‌الله گولن به عنوان ادامه‌دهنده راه او به خوبی مطرح است و وی لقب «پدر نسل طلایی» ترکیه را به خود اختصاص داده است. گولن در درجه اول از سعید نورسی متأثر است. نورسی در پی آن بود که با فعالیت‌های آموزشی نسلی ایجاد کند که هم در اسلام ریشه داشته باشد و هم در دنیای مدرن و علمی مشارکت کند. گولن نیز در این جهت با نورسی همسو بوده است. گولن بر آن است که از مجرای آموزش مدرن از افول مسلمین جلوگیری کند. یکی از مهمترین مؤلفه‌های گفتمان گولن، پیوند اسلام و آموزش است. بر این مبنا، وی در برابر اسلام‌گرایی سیاسی، اسلام‌گرایی آموزشی را مطرح می‌کند.(8) امید است این همان موضع سوم و راه میانه‌ای باشد که پیش از این بر عدم اتخاذ چنین موضعی در مواجهه جهان اسلام با دنیای غرب تأسف خورده بودیم. نگاهی به تحولات اخیر ترکیه سرانجام فعالیت‌های این جنبش طی دهه‌ها، آرام‌آرام به ثمر نشست و در دهه 1980 میلادی با تأسیس احزاب دارای گرایش اسلامی تبلور سیاسی و عینی پیدا کرد. در واقع ظهور احزاب دارای گرایش اسلامی در ترکیه و استقبال عمومی از آنها سبب شد که بار دیگر ترکیه مورد توجه خاص دنیای اسلام قرار گیرد و الگوبرداری از آن، دغدغه بسیاری از جوانان مسلمان شود. حزب عدالت و توسعه ترکیه به رهبری رجب‌ طیب اردوغان که به حزب حاکم این کشور تبدیل شده است، البته حزبی اسلام‌گرا به معنای متعارف آن نیست، بلکه همچنان از اصول سکولاریسم حمایت می‌کند. با این حال، حزب عدالت و توسعه بر خلاف احزاب به شدت سکولار، نه فقط با گسترش مظاهر اسلامی در سطح شخصی و مدنی مخالفتی ندارد، بلکه آن را تشویق می‌کند. این در حقیقت تجربه تازه‌ای از وفاداری به اصول سکولاریسم [جدایی نهاد دولت از نهاد دین] به عنوان پایه و اساس تشکیل دولت مدرن و رویکردی مثبت و معتدل به نقش دین در جامعه محسوب می‌شود و درست به همین دلیل، مورد علاقه آن دسته از جوانان مسلمانی قرار گرفته است که از یک‌ سو نمی‌خواهند با هویت دینی خود در عصر جدید خداحافظی کنند و از دیگر سو علاقه‌ای به تلفیق نهاد دین و نهاد دولت ندارند. این کشور در سایه رهبری حزب عدالت و توسعه در حال به نمایش گذاشتن مدلی کم هزینه از چگونگی انتقال دنیای اسلام به دنیای مدرن خاص خود است. محمد قوچانی سردبیر هفته‌نامه «شهروند امروز» در این باره می‌نویسد: اردوغان با گذار از اسلام‌گرایی به اسلام‌خواهی، با عبور از اسلام حکومتی به اسلام مدنی، عصر تازه‌ای را در جنبش‌های اسلامی خاورمیانه آغاز خواهد کرد. عصری که بر‌ بستر لائیسیته به اسلام منتهی می‌شود. دفاع از دین در ظرف تجدد، استقرار شریعت بر بستر جمهوریت. جمهوریت را آتاتورک ساخت، اکنون آتاتورکی دیگر در جامعه مسلمانی آن را پیراسته خواهد ساخت. کار بزرگ اردوغان بازگشت از ایدئولوژی اسلامی به فرهنگ اسلامی است، تبدیل اسلام‌گرایی از صورت یک ایدئولوژی به اسلام‌خواهی همچون یک فرهنگ. آتاتورک هرگز به خواب نمی‌دید که از خاکستر لائیسیته او اسلام‌خواهی سر برآورد.(9) محمد هادی کارشناس مسائل ترکیه در مقاله‌ای تحت عنوان «انقلاب ولرم در ترکیه» می‌نویسد: حزب عدالت و توسعه در سطل پر از آب سرد مرکز دولت، کمی آب گرم ریخت. بی‌شک، این آب دیگر مثل سابق سرد نیست، ولی باز هم آن قدرها که مردم می‌خواهند، گرم نیست. در روند آینده، شاهد مبارزه کسانی که از ولرم شدن آب ناراحت هستند و آنهایی که می‌خواهند آب را باز هم گرمتر کنند، خواهیم بود. بنابراین گرمایش جهانی (افزایش دمای کره زمین) که از نظر جغرافیایی مطرح است، از نظر سیاسی نیز درست است و دنیا به قدری گرم شده که یخبندان فاشیسم، نازیسم، کمالیسم و بعث را که تلاش می‌کنند جوامع جهان را با ظلم و زورگویی منجمد کنند، ذوب کند. می‌توان گفت دو دوره اقتدار AKP در ترکیه یک انقلاب به پا کرده و ترکیه چه بخواهد و چه نخواهد، این مدل انقلاب ولرم را به مصر، مراکش، تونس و الجزایر که با اتحاد با قدرت‌های بزرگ، مطالبات اسلامی مردم خود را سرکوب و منجمد کرده‌اند، صادر خواهد نمود، به ویژه که رهبران حزب اسلام‌گرای عدالت و توسعه رابطه و نفوذ بسیاری در این کشورها نیز دارند و می‌توانند به عنوان الگو برای آنان مطرح شوند.(10)‌‌ --------------------------------------------------------------- پی‌نوشت‌ها 1ـ استانفورد جی، شاو، تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید،ترجمه محمود رمضان‌زاده، جلد اول، ص: 19، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1370. 2ـ الصلابی، علی‌محمد، الدوله العثمانیه عوامل النهوض و اسباب السقوط، ص: 44، دارابن‌کثیر، دمشق ـ بیروت، 1427هـ./ 2006م. . 3ـ همان، ص: 486. 4ـ دورسون، داود (دکتر)، دین و سیاست در دولت عثمانی، ترجمه منصوره حسینی و داود وفایی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1381. 5ـ ندوی، ابوالحسن علی حسنی، رویارویی اندیشه اسلامی و غربی در جهان اسلام، ترجمه داود نارویی (با کمی تصرف). 6ـ کدیور، محمدعلی، «پدر نسل طلایی/ جنبش آموزشی فتح‌الله گولن در ترکیه»، ص: 55، هفته‌نامه شهروند امروز، یکشنبه 7 مرداد 86 . 7ـ حبیب، محمدسعید، بدیع‌الزمان سعید نورسی، ترجمه: زاهد ویسی، نشر احسان، . 8ـ کدیور، محمدعلی، «پدر نسل طلایی/ جنبش آموزشی فتح‌الله گولن در ترکیه»، ص: 55، هفته‌نامه شهروند امروز، یکشنبه 7 مرداد 86 . 9ـ هفته‌نامه خبری ـ تحلیلی شهروند امروز، سال دوم، شماره 9، یکشنبه 7 مرداد 1386. 10ـ به نقل از سایت بازتاب، کد خبر: 74192.
|+|
نوشته شده توسط بلوچستانی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 23:28
مروری بر تاریخ دولت عثمانی  
سرانجام نبرد بین سپاه عثمانی و سپاه صفوی در دره چالدران واقع در نیمه راه ارزنجان و تبریز در گرفت. سپاه صفوی شکست سختی خورد و تبریز به تصرف سپاه عثمانی در آمد. سلطان سلیم برای تدارک نیروهای خود به قره‌باغ در قفقاز عقب نشست تا در سال بعد ایران را به تسخیر خود در آورد. --------------------------------------------------------------- مروری بر تاریخ دولت عثمانی [بخش نخست] ثناءالله شهنواز دوران طلایی زمامداری خلفای راشدین بعد از وفات پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله و صحبه و سلم سی سال به طول انجامید (از ربیع‌الاول سال 11 هجری با خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه تا ربیع‌الاول سال 41 هجری و انعقاد قرارداد صلح بین حضرت حسن رضی‌الله‌عنه و حضرت معاویه رضی‌الله‌عنه). با گذشت این سی سال، زمامداری و خلافت بر منهاج نبوت نیز به پایان رسید؛ چنانکه آن‌حضرت صلی‌الله علیه و سلم فرموده بود: «الخلافة بعدی ثلاثون سنة، ثم تکون ملکاً»؛ خلافت پس از من سی سال جریان خواهد داشت و پس از آن [حکومت بر پایه] پادشاهی روی کار خواهد آمد.(1) پس از خلافت راشده، که بر مبنای اصولی چون حاکمیت الله، مشروعیت مردمی (به عنوان جانشینان الله در زمین) و قانونگذاری در چارچوب کتاب الله و سنت رسول‌الله، تجربه نوین و منحصر به فردی در تاریخ بشریت، و در واقع حکومتی دینی و مردم‌باور بود، زمامداری در جهان اسلام به شکل ملوکیت و پادشاهی (به تعبیری سلطنت مشروعه و گاه مطلقه) در آمد. چنانکه ابن‌خلدون می‌گوید: «خلافت نخست بدون پادشاهی پدید آمد؛ آنگاه معانی و مقاصد آنها به یکدیگر مشتبه می‌شد و با هم در می‌آمیخت. سپس هنگامی که عصبیت پادشاهی از عصبیت خلافت تفکیک شد به سلطنت مطلقه تبدیل گردید».(2) زیرا شکل رایج و پذیرفته شده مدل حکومت در آن عصر، ملوکیت و پادشاهی بود، و مدل زمامداری خلافت راشده یک استثنا در آن برهه از تاریخ بود که نه بر اساس قدرت برتر و ثروت بیشتر، و نه بر پایه وراثت، بلکه با تضارب آرا و بر اساس شورا و اجماع نسبی شکل گرفت و با بیعت و اعلام وفاداری، مورد پذیرش آحاد امت اسلامی واقع شد. انعقاد قرارداد صلح بین حضرت حسن و حضرت معاویه، نقطه پایان دوران طلایی خلافت راشده بود. پس از آن دولت اموی از سال 41 تا 132 هجری (به استثنای دو سال زمامداری و خلافت عمر بن عبدالعزیز رضی‌الله‌عنه)، و سپس دولت عباسی از سال 132 تا اواسط قرن هفتم هجری با فراز و فرودها و قبض و بسط‌های بسیار بر اساس مدل ملوکیت و پادشاهی و بر پایه قدرت برتر و وراثت، در جهان اسلام زمامداری کردند. اما با وجود چنین مدلی از حکومت، جایگاه برتر دین و دینداری حفظ شد، قلمرو عالم اسلام گسترش یافت، نهضت علمی مسلمانان اوج گرفت و تمدن اسلامی به ‌رقیب بی‌بدیلی تبدیل گشت و دوران طلایی‌اش را تجربه کرد. به گفته ابن‌خلدون: «خلافت به پادشاهی تبدیل یافت، ولی معانی خلافت از قبیل تحری دین و شیوه‌های آن و عمل بر وفق موازین آن، به حال خود باقی ماند و هیچ‌گونه تغییری در آن راه نیافت، جز حاکم و رادع که نخست دین بود آنگاه به عصبیت و شمشیر مبدل گردید و وضع خلافت در عهد معاویه و مروان و پسرش عبدالملک و آغاز خلافت عباسیان تا روزگار هارون‌الرشید و بعضی از فرزندان او بر این شیوه بود. سپس معنای خلافت بکلی از میان رفت و بجز اسمی از آنها باقی نماند و خلافت بکلی به سلطنت محض [مطلقه] تبدیل یافت و طبیعت قدرت‌طلبی و جهانگشاهی به مرحله نهایی رسید».(3) ابن‌خلدون در جای دیگری می‌گوید: «پس از خلفای چهارگانه و از آغاز خلافت معاویه عصبیت به نهایت مرحله خود که پادشاهی و کشورداری است رسیده و رادع و حاکم دینی ضعیف شده بود و [مردم] نیاز به حاکم و رادعی داشتند که از طریق پادشاهی و عصبیت بر آنان مسلط شود. از این رو اگر کسی را به ولایت‌عهد بر می‌گزیدند که عصبیت قومی آنان را راضی نمی‌کرد، عصبیت آن را رد می‌کرد و امر ولایت‌عهدی وی به سرعت از هم می‌گسیخت و در میان جماعت و امت اختلاف و جدایی روی می‌داد. مردی از [حضرت] علی رضی‌الله‌عنه پرسید: چرا مسلمانان درباره خلافت تو اختلاف کردند، ولی نسبت به ابوبکر و عمر رضی‌الله‌عنهما خلافی روی نداد؟ فرمود: «ابوبکر و عمر بر کسانی چون من حکومت می‌کردند و من امروز بر امثال تو حاکمیت دارم.» و این گفتار اشاره به رادع و حاکم وجدانی و دینی است».(4) با حمله بنیان‌برافکن مغولان به جهان اسلام و کشته شدن خلیفه عباسی و سقوط بغداد در سال 656هـ./ 1258م. بساط دولت عباسی برچیده شد. گرچه با رفتن فرزندان و نوادگان خلفای عباسی در سال 659 هـ به مصر و بیعت سلاطین مصر با آنان، خلافت عباسی اسماً و رسماً تا سال 922 هـ ادامه یافت تا اینکه سلطان سلیم عثمانی به شام و مصر لشکرکشی کرد و اوایل ماه محرم 923 هـ(1417م./ اوایل قرن پانزدهم میلادی) فاتحانه وارد مصر شد و خلیفه عباسی تسلیم وی شد. سلطان سلیم وی را مورد اکرام و اعزاز قرار داد و به استانبول برد. بنا بر روایتی در آنجا بر دست وی بیعت کرد و بدین ترتیب خلافت اسلامی [در واقع همان سلطنت و ملوکیت مشروعه] از عباسیان به سلاطین عثمانی انتقال پیدا کرد و تا اوایل قرن بیستم دوام یافت. نگاهی به دولت عثمانی اصل خاندان عثمانی‌‌ها از ترکان قایی و از عشایر اوغوز بود که اجدادشان از آسیای مرکزی به غرب آسیا (در حدود کردستان) مهاجرت کرده و تا اوایل قرن هفتم هجری/ سیزدهم میلادی در آنجا زندگی ‌می‌کردند. سلیمان پدر بزرگ عثمان اول در سال 617هـ به اتفاق قبیله‌اش، متشکل از صد خانوار و چهارصد مرد جنگی، به شرق ترکیه فعلی نقل مکان کرد و در شهر اخلاط (آخلات) از سرزمین آناتولی سکنی گزید. در آن زمان دولت مسلمان سلجوقیان روم در این سرزمین حاکم بود. بعد از وفات سلیمان در سال 628 هـ، پسرش ارطغرل زعامت قومش را بر عهده گرفت. وی در سفری به شمال غربی آناتولی، شاهد نبردی سنگین بین سپاه سلجوقیان روم و سپاه روم شرقی (بیزانس) گردید و با مشاهده ضعف در جانب سپاه سلجوقی، به اتفاق مردان چابک‌سوار و نیرومندش به صفوف آنان پیوست و پیروزی را برای آنان به ارمغان آورد. سلطان علاءالدین سلجوقی به پاس این رشادت و همکاری، اداره بخشی از قلمروش در غرب آناتولی و در سرحدات دولت بیزانس را به ارطغرل سپرد و این فرصت را برای عثمانی‌ها ایجاد کرد که به عنوان یک هم‌پیمان قوی به جهاد و مبارزه با دولت بیزانس که همواره یک تهدید برای جهان اسلام بود، بپردازند و تهدیدات و حملاتش را دفع کنند. بعد از وفات ارطغرل، پسرش عثمان اول بر جای وی نشست. علاءالدین سلجوقی و پسرش غیاث‌الدین در حمله مغولان به قتل رسیدند و دولت‌شان منقرض شد. همزمان با مرگ دولت سلجوقیان روم، دولت عثمانی تولد یافت. عثمانی‌ها شهر «بورسا» را به پایتختی برگزیدند و از هر سو به توسعه قلمرو خویش پرداختند. عثمان اول فرماندهی نظامی و مرد سیاست بود و از ویژگیهای برجسته اخلاقی و ایمانی برخوردار بود و به جهاد در راه خدا و رساندن دعوت اسلامی و تبلیغ دین به عنوان یک اصل مقدس و واجب شرعی باور داشت و در این مسیر گام برمی‌داشت. در اداره امور مملکت از علما بهره می‌گرفت و از آنان می‌خواست تا بر امور اداری نظارت کنند و یاریگر او در اجرای احکام شریعت باشند. بر این اساس، «جهاد» یا «غزا» سنگ شالوده دولت عثمانی قرار گرفت و انگیزه اقدامها و تلاشهای بزرگ بعدی شد. عثمانیان حمایت از اسلام و گسترش آن را سخت وظیفه خود می‌شمردند و می‌کوشیدند تا از این طریق رهبری جهان اسلام را به دست گیرند. سلطان اورخان و سلاطین پس از وی بعد از وفات عثمان، پسرش اورخان در سال 726هـ زعامت و رهبری عثمانی‌ها را به عهده گرفت و سیاستهای پدر را دنبال کرد. او توانست برای اولین بار یک ارتش منظم و سازمان‌یافته (ینی‌چری) تاسیس نماید و با ایجاد سلسله مراتب و دسته‌های کوچکتر، مراکزی را برای اسکان و آموزش آنان اختصاص دهد. او یک پنجم غنایم به دست آمده در نبردها را برای سر و سامان دادن امور ارتش اختصاص داد و این گونه بود که ارتش او همیشه در حال آماده‌باش به سر می‌برد و نیاز نبود که فقط به هنگام پیش آمدن جنگ به جمع‌آوری نیرو پرداخته شود. اورخان به کمک ارتش ینی‌چری، آندرونیکوس سوم امپراتور بیزانس را مغلوب کرد و بخش وسیعی از آسیای صغیر و اروپای شرقی را به تصرف خود در آورد و پایتخت خود را از بورسا به ادرنه در اروپای شرقی منتقل نمود. در ضمن به استحکام ارکان دولت اهتمام ورزید و فعالیتهای اصلاحی و عمرانی را پی ‌‌گرفت. عثمانی‌ها در سال 757هـ./1357م. از تنگه داردانل گذشتند و وارد اروپای شرقی شدند و بیشتر سرزمین‌های مقدونیه، بلغارستان، یونان شمالی، بوسنی و صربستان را تا رود دانوب به تصرف خود درآوردند و در آنها نظامی حکومتی روی کار آوردند که در آن شاهزادگان بومی مسیحی موقعیت و زمینهای خود را حفظ می‌کردند. اما در مقابل مجبور بودند اقتدار عثمانی را به رسمیت بشناسند و برای آنان سرباز و پول فراهم آورند. این دوره‌ای موفقیت‌آمیز برای عثمانی‌ها بود، زیرا در کسوت مجاهدان و غازیانی که با کفر می‌جنگیدند، هزاران نفر از عشایری را که از دم تیغ مغولها به آناتولی گریخته بودند به خود جذب کردند. عثمانی‌ها در تماس مستقیم با بیزانسی‌ها بودند و توانستند با بیشترین استفاده از ضعف آنان نیروی انسانی بسیاری جذب کنند. این نیروها عثمانی‌ها را قادر ساخت که بر سرزمینهای مسیحی واقع در سراسر تنگه‌‌‌ها در اروپا غلبه کنند و بر آنها حکم برانند.(5) بعد از وفات سلطان اورخان، سلطان مراد اول در سال 761هـ بر تخت سلطنت نشست. او نیز فردی متدین، شجاع و مبارز بود و شیوه سلاطین پیش از خود را ادامه داد. بعد از مرگ سلطان مراد اول و بر تخت نشستن بایزید اول، کشور با اختلافات داخلی مواجه گردید و دولت عثمانی در مرحله سختی قرار گرفت. در همین دوران (سال 804 هـ./ 1402م.) قلمرو عثمانی مورد تاخت و تاز لشکر تیمورلنگ قرار گرفت. تهاجم تیمور به قلمرو عثمانی پیش‌زمینه‌هایی نیز داشت، از جمله اینکه امرای مناطق مختلف عراق پس از تسلط تیمور بر مناطق تحت قلمروشان به دولت عثمانی پناه بردند. از سوی دیگر برخی امرای ساکن در آسیای صغیر که خود را وارث اصلی دولت سلجوقیان روم می‌دانستند و از سیادت عثمانی‌ها دل خوشی نداشتند، به تیمور پناه آوردند. پناهندگان، قدرت‌هایی را که به آنها پناه گرفته بودند، به نبرد با یکدیگر ترغیب ‌کردند. مسیحیان نیز در تشجیع تیمور برای نبرد با بایزید اول کوششهایی انجام دادند. در ضمن نامه‌های آتشینی که بین تیمور و بایزید مبادله شد و از یک سو حاوی تحقیر و از سوی دیگر حاوی مبارزه‌طلبی بود، سرانجام به نبرد بین دو سپاه، در نزدیکی آنکارا، و شکست سپاه عثمانی منتهی شد. تیمور در این تاخت و تازها، هزاران نفر را کشت، مساجد و مدارس را تخریب کرد، شهر و روستا را با هم سوزاند و هزاران نفر دیگر را به اسارت کشید. تیمور پس از این نبرد، تقریباً هشت ماه در آناتولی ماند. پس از حمله تیمور، دولت عثمانی به مدت یازده سال دچار یک فترت شد و تا آستانه اضمحلال و فروپاشی پیش رفت. اما با قدرت گرفتن سلطان محمد جلبی فرزند سلطان بایزید اول در سال 816 هـ./ 1413م. دوره جدیدی از اقتدار دولت عثمانی آغاز شد. مرزهای عثمانی به مرزهای دوران بایزید اول بازگشت و حتی از آن فراتر رفت. پس از او سلطان مراد دوم بر تخت نشست و در دوران سلطنت او مقدمات توسعه بیشتر دولت عثمانی به عنوان یک امپراتوری فراهم شد. فتح قسطنطنیه در سال 855 هـ سلطان محمد فاتح بعد از وفات پدرش سلطان مراد دوم در سن 22 سالگی به سلطنت رسید. او از نبوغ خارق‌العاده‌ای برخوردار بود و اقدامات حایز اهمیتی در عرصه داخلی و خارجی انجام داد. از مهمترین اقدامات وی می‌توان فتح قسطنطنیه (سال 857 هـ./ 1453م.) را نام برد که با اقدام خارق‌العاده و شگفت‌انگیز عبور دادن 70 کشتی جنگی از خشکی بین دو دریا به طول دو فرسخ در یک شب انجام شد و سبب غافلگیری سپاه امپراتوری بیزانس و سقوط این امپراتوری گردید. فتح قسطنطنیه از بزرگترین اتفاقات تاریخ سیاسی جهان خصوصاً تاریخ اروپا و نقطه آغاز مواجهه جدی اسلام و غرب است. چنانکه تاریخ‌نگاران اروپایی نیز آن را نقطه پایان قرون وسطی و نقطه آغاز عصر جدید عنوان کرده‌اند. این فتح به همان اندازه که در جهان اسلام از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب باعث شور و شعف و قوت قلب و طمأنینه گردید، ملت‌های اروپایی و جهان مسیحیت را دچار شوک و نگرانی و غم و غصه کرد؛ زیرا به اقتدار و سلطه سیاسی آنان در قاره آسیا پایان داد. سلطان محمد فاتح طی نامه‌‌هایی به سلطان مصر و شریف مکه خبر فتح قسطنطنیه و تحقق پیشگویی پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و سلم را به آنان ابلاغ کرد. آنان نیز این فتح را به سلطان محمد فاتح و تمام امت اسلامی تبریک گفتند و برای او دعای خیر و سرفرازی کردند.(6) فاتح معنوی قسطنطنیه اما فاتح معنوی قسطنطنیه یک عالم ربانی به نام شیخ آق شمس‌الدین دمشقی رومی، معلم، مربی و مرشد سلطان محمد فاتح بود که نسبش به خلیفه راشد حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه می‌رسید. شیخ شمس‌الدین از عالمان برجسته و طراز اول عهد عثمانی بود. در تعلیم و تربیت و آموزش علوم اسلامی و همچنین آموزش علوم ریاضی، هیئت، تاریخ و فنون جنگی به محمد فاتح بسیار کوشید. شیخ شمس‌الدین با ویژگیها و صفاتی که در محمد فاتح سراغ داشت، به او نوید داد که او می‌تواند خود را مصداق حدیث نبوی: «لتفتحن القسطنطینیة، فلنعم الأمیر أمیرها، و لنعم الجیش ذلک الجیش!» قرار دهد. این‌ گونه بود که سلطان فاتح پس از نشستن بر تخت سلطنت، تمام قوای دولت عثمانی را برای فتح قسطنطنیه بسیج کرد. پیش از آغاز حمله، سلطان به خیمه شیخ شمس‌الدین آمد و دستش را بوسید و گفت: سرورم! به من دعایی بیاموز تا با آن خدا را بخوانم و در این اقدام موفق شوم. شیخ به او دعایی آموخت. سلطان از خیمه بیرون آمد و فرمان یک حمله تمام عیار را صادر کرد. پس از ساعاتی در پی شیخ فرستاد تا در اثنای پیشروی به سوی قسطنطنیه، هم‌رکاب سلطان باشد. اما شیخ به نگهبانان خیمه‌اش توصیه کرده بود که به هیچ کس اجازه ورود ندهند. سلطان از این موضوع ناراحت شد و خود شخصاً آمد تا ببیند قضیه چیست. نگهبانان گفتند شیخ دستور داده کسی وارد نشود. سلطان اعتنا نکرد و وارد شد. در آنجا با صحنه عجیبی مواجه شد و شیخ را در حال سجده و دعا و گریه‌ و زاری دید. سجده شیخ بسیار طول کشید و وقتی از سجده برخاست، اشکها بر گونه‌هایش جاری بود و با پروردگار مناجات می‌کرد و برای سپاه مسلمانان فتح و نصر می‌طلبید. سلطان بدون اینکه چیزی بگوید به مقر فرماندهیش بازگشت و در آنجا اخبار مسرت‌بخشی از خط مقدم جبهه دریافت کرد. سرانجام قسطنطنیه فتح و سپاه عثمانی وارد شهر شد. بلافاصله شیخ خود را به سلطان رساند و دستورات دین اسلام به هنگام فتح شهرها را یاد‌آور شد و به رعایت حقوق شهروندان عادی توصیه کرد. سلطان محمد فاتح پس از فتح به اطرافیانش گفت که من از فتح قسطنطنیه چندان شاد و خوشحال نیستم که از وجود شخصیتی چون شیخ شمس‌الدین در کنار خود و در این زمان خوشحالم. اولین خطبه جمعه در ایاصوفیا توسط شیخ شمس‌الدین خوانده شد، و او بود که محل قبر صحابی جلیل‌القدر حضرت ابوایوب انصاری رضی‌الله‌عنه را به مردم نشان داد. همانا این از سنت‌های الهی است که در کنار هر فرمانده و رهبر برجسته و موفق، علمای ربانی و مخلصی وجود داشته باشند تا یاریگر آنان در انجام اقدامات بزرگ و ماندگار در تاریخ باشند.(7) اقدامات سلطان فاتح پس از فتح قسطنطنیه یکی از نکات عمده مورد توجه سلطان محمد فاتح پس از فتح آن بود که قسطنطنیه را (که پس از فتح، اسلامبول نام گرفت) به صورت یکی از مراکز سیاسی و اقتصادی جهان درآورد و با بناهای تازه بیاراید. از جمله اقدامات وی می‌توان به ساختن بناهای عمومی، مساجد، تجارت‌خانه‌ها، مسافرخانه‌ها، آبشخورها، گرمابه‌ها، پلها، مدارس، بیمارستانها(8)، رونق بخشیدن به صنعت و تجارت، اهتمام به کارهای فرهنگی، حمایت از نهضت ترجمه و تالیف، سامان دادن به امور اداری، ارتش و نیروهای دریایی، و مهمتر از همه عدالت‌گستری اشاره کرد. یک حوزه دیگر فعالیت محمد فاتح، تدوین قانون بود. وی نخستین فرمانروای عثمانی بود که کوشید نظامهای مختلف اجتماعی و شرعی سرزمینهای فتح شده در سراسر امپراتوری را تنظیم و تدوین کند و آداب و سنن خاص هر منطقه را در قالب الگوهای کلی حکومت و جامعه جای دهد. حاصل این کوششها در سه قانون‌نامه تدوین شد. قانون‌نامه اول شرایط و تعهدات افراد تحت حکومت را مشخص می‌کرد. قانون‌نامه دوم سازمان دولت عثمانی و طبقه حاکم را در بر می‌‌‌‌گرفت. و قانون‌‌‌‌نامه سوم که در اواخر حکومت وی تدوین شد سازمان اقتصادی، وضع مالکیت زمینها و مالیاتها را مشخص می‌کرد. بدین ترتیب، قوانین، رسوم و سننی که در قرون گذشته گسترش یافته بود، پس از گردآوری به صورت نهاد در آمدند. پیش از این، سلجوقیان تا حدودی به چنین اقدامی دست زده بودند. نتیجه این امر نظام دوگانه‌ای از قوانین بود، بدین معنا که سلطان در همه اموری که اسلام در آن باب به تفصیل حکم نکرده است، قانون وضع می‌‌کرد. محمد فاتح نخستین سلطان عثمانی بود که این حق قانونگذاری را در قالب قوانین فراگیر تعمیم داد و در همه امور مربوط به حکومت و جامعه قانون وضع کرد. فرمانروایان پیش از او به چنین اقداماتی دست نزده و چنین موفقیتهایی به دست نیاورده بودند.(9) سلطان بایزید دوم پس از سلطان محمد فاتح پسرش سلطان بایزید دوم (886 هـ./ 1481 م.) بر تخت سلطنت نشست. پرچم جهاد در طول زمامداری وی برافراشته بود. وی فردی مقتدر اما صلح‌طلب بود. دشمنان و رقبای دولت عثمانی که دریافته بودند در مواجهه نظامی بازنده هستند، در یک تاکتیک سیاسی ـ نظامی به برقراری روابط دیپلماتیک روی آوردند. اولین سفیر دولت روس در سال 898 هـ../1492م. در عهد حاکمیت سلطان بایزید دوم وارد استانبول شد. در اواخر زمامداری سلطان بایزید دوم، سلسله‌ای جدید در ایران یعنی سلسله‌ صفویه روی کار آمد. جنبش صفویه در نیمه قرن نهم هجری/ پانزدهم میلادی، درست در همان زمانی که مراد دوم و محمد دوم (محمد فاتح) سرگرم گسترش سلطه مرکزی عثمانی در آناتولی شرقی بودند، به صورت یک حرکت شیعی نضج گرفت. اسماعیل، یکی از فرزندان آخرین رهبر جنبش صفوی، توانست به کمک قزلباش‌ها حکومت‌های کوچک ایرانی را که پس از آق‌قویونلوها و تیموریان قدرت گرفته بودند، براندازد و طی یک دهه بر سراسر ایران تسلط یابد. به نوشته شیخ قطب‌الدین حنفی در «الأعلام»، شاه اسماعیل برای دست یافتن به چنین اقتدار و قلمرو گسترده‌ای که از رود جیحون تا خلیج بصره و از افغانستان تا رود فرات را در بر می‌‌گرفت بیش از یک میلیون نفر را به کام مرگ فرستاد. بسیاری از علمای بزرگ ایران آن روز را کشت و کتابها و آثارشان را سوزاند و باعث فرار و مهاجرت علمای باقیمانده به فراسوی قلمروش گردید. شاه اسماعیل بر آن شد تا نفوذ صفویان را در قلمرو عثمانی در آناتولی شرقی نیز بگستراند. در پی این مقصود صدها تن از مبلغانی را که بخوبی توانستند پیام او را در میان عشایر نشر دهند، به منطقه اعزام کرد. عثمانی‌ها بدرستی این پیام مذهبی غیررسمی را به معنای تهدیدی سیاسی تعبیر کردند و با همین استنتاج بود که علیه دولت صفوی وارد عمل شدند. سلطان بایزید علاقه‌ای نداشت که با شاه اسماعیل آشکارا وارد جنگ شود. وی با شاه اسماعیل مراسلاتی برقرار کرد بدین امید که بتواند او را متقاعد کند تا از اقداماتش دست بردارد. طی زمستان 915ـ 914 هـ./ 1509 ـ 1508 م. شاه اسماعیل عملاً بغداد و بسیاری از مناطق غربی ایران را متصرف شد و به قتل عام وسیع مسلمانان سنی و تخریب مساجد و مقابر اهل‌سنت پرداخت؛ اما تنها واکنش سلطان بایزید درخواست توقف این اعمال بود.(10) اما پسرش سلیم اول که در آن زمان فرماندار طرابوزان بود طرفدار دادن جواب سخت به شاه اسماعیل بود. از سوی دیگر این تحرکات همسایه شرقی باعث شد تا سپاه عثمانی در آخرین فرصت از جنگ با ونیزیان دست بکشد و پیشرویش در اروپا متوقف شود. دوران فرمانروایی سلطان سلیم اول (یاوز) سلطان بایزید پیر و قدرتش تحلیل رفته بود. سرانجام پسرش سلیم اول، در سال 918 هـ./ 1512م.، با کنار زدن و حذف رقبای خود از جمله برادران و برادرزادگانش و تسلطش بر قوای نظامی ینی‌چری، بر تخت سلطنت نشست. سلطان سلیم ابتدا پایه‌‌های حکومتش را استحکام بخشید. سپس با همسایگان اروپایی به مذاکره صلح پرداخت تا دست وی در مشرق باز باشد. و پیش از آنکه به جنگ با شاه اسماعیل آغاز کند، همه هواخواهان و فرستادگان او را در آناتولی گرفتار کرد و از بین برد. سرانجام نبرد بین سپاه عثمانی و سپاه صفوی در دره چالدران واقع در نیمه راه ارزنجان و تبریز در گرفت. سپاه صفوی شکست سختی خورد و تبریز به تصرف سپاه عثمانی در آمد. سلطان سلیم برای تدارک نیروهای خود به قره‌باغ در قفقاز عقب نشست تا در سال بعد ایران را به تسخیر خود در آورد. اما تسلط دوباره صفویان بر تبریز و مشکلات مداوم تدارک سپاهیان و خستگی روحی آنان، سلطان سلیم را به بازگرداندن سپاهش به آناتولی واداشت. سلطان سلیم به منظور تحکیم حکومت خود در آناتولی شرقی، یک ایالت وسیع و جدید مرزی تأسیس کرد و حکمرانی بر آن گماشت تا سد محکمی در مقابل صفویان باشد. صفویان نیز دریافتند که باید از جنگ رویاروی با عثمانی‌ها اجتناب ورزند. مردم کردستان که مذهب سنی داشتند و پیش از این اقتدار صفویان را بر خود پذیرفته بودند، در مقابل حمایت‌های مالی و نظامی سلطان سلیم، وفاداری خود را به عثمانی‌ها اعلام داشتند و این گونه اقتدار عثمانی‌ جایگزین اقتدار صفوی در کردستان شد، اما رؤسای کرد همچون گذشته در اداره امور مستقل ماندند. سلطان سلیم پس از اطمینان خاطر از جبهه شرق، مدتی در استانبول ماند و به تجدید و تقویت ارکان حکومت و ارتش اقدام کرد. در حوزه اقدامات اداری به تنظیم نظام قضایی پرداخت، قوانین تازه‌ای به قوانین جنایی افزود و برای هر ایالت قضات و کارمندانی مأمور کرد. تجارت را گسترش داد. کاروانهای تجاری بین‌المللی را از شام به سمت شمال و آناتولی سوق داد. صدور همه کالاهای تجاری از سرزمین‌های عثمانی به ایران را متوقف کرد. پس از اطمینان از نتایج اقداماتش در اصلاح ساختارهای داخلی، برای ضمیمه کردن شام و مصر به قلمروش، لشکر کشید و با شکست ممالیک بر این مناطق تسلط یافت. با انقراض دولت ممالیک سرزمین حجاز تا یمن نیز به قلمرو عثمانی افزوده شد و شریف مکه، برکات بن محمد، کلیدهای کعبه را تسلیم سلطان سلیم کرد. سلطان او را به عنوان امیر مکه و حجاز در مسئولیتش باقی گذاشت و به اختیاراتش افزود. این گونه سلطان سلیم به لقب «خادم حرمین شریفین» نایل آمد. بعد از سقوط دولت ممالیک و قرار گرفتن حجاز و سرزمین سوق‌الجیشی یمن در قلمرو دولت عثمانی، از آنجا که یمن دروازه ورود به دریای سرخ به حساب می‌آمد و امنیت اماکن مقدس و سرزمین حجاز در گرو تسلط بر آن بود، عثمانی‌ها از این فرصت استفاده کرده و توانستند با شجاعتی فوق‌العاده حملات دریایی پرتغالی‌ها مهاجم و استعمارگر را که از سالهای آغازین قرن شانزدهم سلسله تهاجمات صلیبی‌ای را به مدد ناوگان دریایی خود به سرزمین‌های اسلامی آغاز کرده و بر بسیاری از بنادر در اقیانوس هند و دریای عرب سلطه یافته و از یک سو در دریای سرخ تا بندر جده و از سوی دیگر در دریای عمان و خلیج فارس پیشرفته بودند و تهدید می‌کردند که جده و مکه و مدینه را اشغال و به نبش قبر مبارک حضرت رسول صلی‌الله علیه و سلم اقدام خواهند کرد، دفع کنند و استعمارگران اروپایی را از سرزمین‌های اسلامی بیرون برانند. همچنین امنیت فراگیری را برای اماکن مقدسه، زایران بیت‌الله‌الحرام، تجار و تجارت بین سرزمین‌های تحت قلمرو عثمانی با هند، اندونزی و ممالک دیگر فراهم سازند. ------------------------------------------------------ پی‌نوشت‌ها 1ـ خلفای راشدین از خلافت تا شهادت، دکتر صلاح عبدالفتاح الخالدی، ترجمه عبدالعزیز سلیمی، ص: 18، نشر احسان، تهران، 1382. 2ـ مقدمه ابن‌خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، جلد اول، ص: 400، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هشتم، تهران، 1375. 3ـ همان، ص: 399. 4ـ همان، ص: 405. 5ـ تاریخ امپراطور عثمانی‌ و ترکیه جدید، استانفورد جی. شاو، ترجمه محمود رمضان‌زاده، جلد اول، ص: 39، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1370. 6ـ الدولةالعثمانیة، عوامل النهوض و أسباب السقوط، الدکتور علی محمدالصلابی، ص: 127، دارابن‌کثیر بیروت، 1427هـ../2006م. وصیت سلطان محمد‌فاتح به فرزندش در بستر موت: «کن عادلا، صالحاً، رحیماً، و ابسط علی الرّعیة حمایتک بدون تمییز، و اعمل علی نشر الدین الإسلامی، فإنّ هذا هو واجب الملوک علی الأرض، قدّم الاهتمام بأمر الدین علی کلّ شیء، و لا تفتر فی المواظبة علیه، ولا تستخدم الأشخاص الذین لا یهتمّون بأمر الدین، ولا یجتنبون الکبائر، وینغمسون فی الفحش، و جانب البدع المفسدة، و باعد الذین یحرّضونک علیها، وسّع رقعة البلاد بالجهاد، و احرس أموال بیت المال من أن تتبدّد، إیاک أن تمدّ یدک إلی مال أحد من رعیتک ألا بحقّ الإسلام، و اضمن للمعوزین قوتهم، و ابذل إکرامک للمستحقین. و بما أنّ العلماء هم بمثابة القوة فی جسم الدولة، فعظّم جانبهم، و شجّعهم، و إذا سمعت بأحد منهم فی بلد آخر، فاستقدمه إلیک، و أکرمه بابک! وإیاک أن تمیل إلی أی عمل یخالف أحکام الشریعة، فإن الدین غایتنا، و الهدایة منهجنا، و بذلک انتصرنا. خذ منی هذه العبرة: حضرت هذه البلاد کنملة صغیرة، فأعطانی الله‌تعالی هذه النعم الجلیلة، فالزم مسلکی، و احذ حذوی، و اعمل علی تعزیز هذا الدین، و توقیر أهله، و لا تصرف أموال الدولة فی ترف، أو لهو، أو أکثر من قدر اللزوم، فإن ذلک من أعظم أسباب الهلاک». 7ـ الدولةالعثمانیة، عوامل النهوض و أسباب السقوط، الدکتور علی محمدالصلابی، ص: 121، دارابن‌کثیر بیروت، 1427هـ../2006م. 8ـ تاریخ اسلام (پژوهش دانشگاه کیمبریج)، زیر نظر هولت و لمبتون، ترجمه احمد آرام، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1377. 9ـ تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید، استانفورد جی، شاو، ترجمه محمود رمضان‌زاده، جلد اول، ص: 118، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1370. 10ـ همان، ص: 146 ـ 145. http://www.sunnionline.net/default.cfm?tbid=tbp_content&rule=view&id=908&xPg=99999999
|+|
نوشته شده توسط بلوچستانی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 23:11
یهود دشمن دیرینه مؤمنان  
آتش بغض و کینه یهودیان زمانی زبانه کشید که دیدند آخرین پیامبر خدا مبعوث شد اما از بنی‌اسرائیل نیست. اینجا بود که وظیفه شیطانی خود را آغاز کرده و آتش کینه و حسادت باعث شد تا در انتشار فساد و عداوت از هیچ کوششی دریغ نورزند؛ زیرا یهودیان در تجاوز از حدود الهی سابقه‌ای دیرینه داشتند که به سبب همین عمل از زبان پیامبران الهی مورد لعنت قرار گرفتند. -------------------------------------------------------- یهود دشمن دیرینه مؤمنان عبدالرحیم مرجانی خداوند متعال در قرآن کریم، یهودیان را در لیست بدترین دشمنان اهل ایمان معرفی می‌‌‌کند و می‌‌‌فرماید: «لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود والذین اشرکوا» خواهی دید که دشمن‌ترین مردم برای مؤمنان، یهودیان و مشرکانند. [مائده: 82] حدود پنجاه سوره از صد و چهارده سوره قرآن اعم از مکی و مدنی صراحتاً یا اشارتاً از قوم بنی‌اسرائیل و یهود صحبت می‌‌‌کند. چرا خداوند متعال بخش قابل ملاحظه‌ای از وحی آسمانی ر ا به معرفی این دسته از انسانها اختصاص می‌‌‌دهد؟! آیا این کار به صورت تصادفی صورت گرفته است؟ هرگز این طور نیست؛ بلکه به طور یقین در آن اسراری نهفته و حکمتی نهان است که آیات قرآنی به طور واضح و آشکار از این ماجرا پرده‌ برداری کرده و حقیقت را بر همگان هویدا می‌‌‌سازد. یهود و حسادت آتش بغض و کینه یهودیان زمانی زبانه کشید که دیدند آخرین پیامبر خدا مبعوث شد اما از بنی‌اسرائیل نیست: «ولما جاءهم کتاب من عندالله مصدقا لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به فلعنة الله علی الکافرین». [ بقره: 89] اینجا بود که وظیفه شیطانی خود را آغاز کرده و آتش کینه و حسادت باعث شد تا در انتشار فساد و عداوت از هیچ کوششی دریغ نورزند؛ زیرا یهودیان در تجاوز از حدود الهی سابقه‌ای دیرینه داشتند که به سبب همین عمل از زبان پیامبران الهی مورد لعنت قرار گرفتند: «لُعن الذین کفروا من بنی‌اسرائیل علی لسان داود و عیسی بن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون». [مائده: 78] لذا پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با مشاهده شرارت و کینه توزیهای یهودیان، جهاد علیه آنان را آغاز کرده و طی مراحل متعدد اقدام به تبعید یهودیان مدینه نمود و به این صورت تا حدودی جلوی فعالیتهای اسلام ستیزانه آنان گرفته شد. آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم بعد از اخراج و تبعید قبایل بزرگ یهود مانند قبیله بنی‌قینقاع و بنی‌نظیر، متوجه یهودیان بیرون مدینه شد که آنها نیز در مخالفت با اسلام و دعوت پیامبر نقش مهمی را ایفا می‌‌‌‌کردند. در نهایت با فتح قلعه خیبر که محل برگزاری جلسات یهودیان بود، قدرت یهودیان درهم کوبیده شد و شیرازه آنها از هم پاشید. یهود و سم دادن پیامبر خدا بعد از فتح خیبر، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم طی معاهده‌ای بر اقامت گروهی از یهودیان به عنوان دهقان و کشاورز در خیبر موافقت نمود، اما آنها از این گذشت و مهربانی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌ وسلم سوء استفاده کرده و دست به توطئه‌ای زدند. روزی همسر یکی از بزرگان یهودی گوشت کباب شدۀ گوسفندی را در حالی که بر روی آن سم ریخته بود، به آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم هدیه کرد. پیامبر به محض اینکه گوشت را با دندان گزید - از طریق وحی - متوجه شده و فرمودند: «این گوسفند به من خبر داد که مسموم است!» وقتی آن زن را احضار کردند اعتراف کرد که این کار را کرده است، اما حضرت بشر بن براء رضی‌الله‌عنه در اثر خوردن مقداری از آن گوشت، به شهادت رسید و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم نیز در طول زندگی اثرات آن سم را که از طریق بزاق دهان به معده رفته بود، احساس می‌‌‌‌فرمود، به طوری که در مرض الوفات به خواهر بشر بن براء فرمود: «احساس می‌‌‌کنم یکی از رگهای قلبم به خاطر گوشت مسمومی که به همراه برادرت خوردم قطع شده است». [ ابوداود4512] یهود و شهادت پیامبران الهی کینه و دشمنی یهودیان با اهل ایمان، مربوط به امروز و دیروز نیست، بلکه خباثت این دیو فساد و عداوت، زمانی ظاهر شد که دستان خود را با خون بهترین بندگان الهی (پیامبران) آغشته نمودند که قرآن کریم به نحو احسن به بیان این موضوع می‌‌‌پردازد و می‌‌‌فرماید: «أفکلما جاءکم رسول بما لا تهوی أنفسکم استکبرتم ففریقاً کذبتم و فریقاً تقتلون». [بقره 87] زمانی که کشتن یک انسان معمولی و بی‌گناه، جرمی بزرگ محسوب می‌‌‌شود، در مورد کسی که کشتن پیامبران خدا از صفات بارزشان شمرده می‌‌‌شود چگونه قضاوت خواهیم کرد؟ آنان (یهودیان) در مدت زمان کوتاهی، بسیاری از پیامبران الهی را با روشهای مختلف شکنجه داده و به شهادت رساندند. آنان حضرت اشعیاء را به شهادت رساندند. آنان خون حضرت یحیی را به خاطر مخالفت با یکی از پادشاهان مبنی بر نکاح با محارم، بر بالای سخره بیت‌المقدس ریختند، حضرت زکریا را نیز به همین علت با اره از وسط دو نیم کرده و به شهادت رساندند. اقدام به قتل حضرت عیسی نمودند که خداوند ایشان را نجات داده و به سوی آسمانها بالا برد، این گروه جنایت کار و سفاک، بارها قصد ترور پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم را نمودند که هربار با ناکامی مواجه شدند؛ آیا بعد از همه این جنایتها در حق پیامبران اولوالعزم الهی، مناسب نیست که یهودیان با لقب "قاتلین انبیاء" معرفی ‌‌‌شوند؟ یهودیان و قوم بنی‌اسرائیل، همان طور که در قتل پیامبران الهی هیچ پروایی نداشتند، همواره سعی بر نابودی و قتل‌عام پیروان انبیا که داعیان هدایت و سعادت بودند، داشته و دارند. قرآن کریم این مطلب را اینگونه بیان می‌‌‌کند: «إن الذین یکفرون بآیات الله و یقتلون النّبیین بغیرحق و یقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب ألیم». [آل عمران: 21] حضرت قتاده در تفسیر این آیه می‌‌‌فرماید: منظور آیه، اهل کتاب می‌‌‌باشند. پیروان انبیا آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌‌‌کردند اما یهودیان آنها را به قتل می‌‌‌رساندند. یهود و جسارت در حق خدا اهانت و بی‌‌ادبی یهودیان تا جایی ادامه یافت که فراتر از توهین و قتل انبیا و مؤمنین، زبان طعن و جسارت را در حق ذات پاک خداوند متعال گشودند و صفاتی را به خداوند نسبت دادند که یک انسان مومن و با حیا از تلفظ آنها شرم می‌‌‌کند. تلاوت و تأمل در آیه 63 سوره مائده و آیه 181 سوره آل عمران، این حقیقت تلخ را بر همگان واضح می‌‌‌گرداند. یهود مصداق "المغضوب علیهم" می‌‌‌باشند مسلمانان نمازگزار در هر شبانه‌روز، چندین مرتبه در نمازهای فرض و نوافل، سوره فاتحه را خوانده و این دعا را تکرار می‌‌‌کنند: «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین». روایتی در ترمذی و مسند احمد [4/378] موجود است که آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «إن المغضوب علیهم الیهود و إن النصاری لضالّون». «همانا "مغضوب علیهم" یهود می‌‌‌باشند و "ضالین" ، نصاری (مسیحیان) می‌‌‌باشند». بله! آنان مصداق واقعی "المغضوب علیهم" می‌‌‌باشند زیرا تورات را خواندند اما عمل نکردند. آنان مصداق حقیقی "المغضوب علیهم" هستند که عهد شکنی کرده و منبع تمام فتنه‌ها، جنگها و خونریزیها بوده و هستند. اینان همان گروهی هستند که مسلمانان واقعی تا قیامت از شر آنان و از اینکه از زمرۀ آنان بوده و (العیاذ بالله) با آنان و همسنگران مسیحی آنان حشر شوند، به خداوند متعال پناه می‌‌‌برند. خلاصه اینکه جرم و جنایت این قوم در حدی است که یک مقاله و یک کتاب هرگز گنجایش بیان آنها را نخواهد داشت، مخصوصاً اگر خواسته باشیم تاریخچه جنایات آنها را از ابتدا تا قرن حاضر بنویسیم نیاز به "دفتر من" می‌‌‌باشد، زیرا لکه‌های سیاه و ننگین یهودیان در صفحات تاریخ به خوبی هویدا است که چگونه این قوم همواره دست به فساد و فتنه زده و تهدیدی بزرگ برای نسل انسانی مخصوصاً اهل ایمان و مانعی در مقابل اصلاح و هدایت جامعه بشری به شمار می‌‌‌آیند. این گروه از انسان‌ها (یهود) دارای تاریخی عجیب و صفاتی شگفت‌انگیز هستند. هیچ اقدام تخریبی و حرکتی گمراه و منحرف در دنیا وجود ندارد مگر اینکه یهود در ایجاد آن نقش دارد؛ در تمام پیمان نامه‌های مخرّب و ویرانگر، امضاء و مهر تأیید یهودیان مشاهده می‌‌‌شود. به راستی! اینها چگونه موجوداتی هستند که شرارت و فتنه‌انگیزی در اعماق وجودشان جای گرفته است؟! عوامل دشمنی یهود با امت اسلام کینه و عداوت فطری یهودیان با اقشار مختلف جامعه انسانی بر هیچ‌کس پوشیده نیست؛ اما بخش بزرگی از این توطئه‌ها و دسیسه‌ها متوجه اسلام و امت اسلامی می‌‌‌باشد، زیرا یهودیان امت اسلامی را بزرگترین دشمن دانسته و مبارزه با آن را در رأس تمام برنامه‌ها قرار می‌‌‌دهند. از جمله عواملی که آتش حقد و کینه را در وجودشان شعله‌ور می‌‌‌سازد عبارتند از: 1- ظهور امت اسلامی و تأیید آنها از جانب پروردگار عالم و سقوط یهودیان از کرسی رهبری و قیادت بشری. 2- نازل شدن قرآن کریم به صورت وحی الهی و افشای تاریخچه منحوس و پرفتنه یهودیان توسط این کتاب آسمانی. 3- مبعوث شدن پیامبر این امت (حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم) و اعلام جهاد و مبارزه با شرارتهای یهودیان بدون هیچ‌گونه مصلحت نگری و تسامحی. 4- علمای امت اسلامی که در هر زمان با زبان و قلم از کیان اسلام دفاع کرده و شبهات دشمنان را قاطعانه جوابگو بوده‌اند. 5- لشکر جان بر کف و شهادت طلب امت اسلام با جهاد و مبارزه خود در هر زمان، شوکت خیالی یهودیان را در هم کوبیده و قدرت مقابله را از آنان گرفته‌اند. 6- خلافت اسلامی که یهودیان همواره آن را به عنوان سدی فولادین در مقابل اهداف شوم خود دانسته و سعی بر انقراض آن نموده‌اند. این عوامل و اسبابی دیگر باعث شده‌اند تا قلوب یهودیان مملو از بغض و کینه نسبت به اهل اسلام بوده و برای ضربه زدن به پیکره آن ازهیچ مکر و نیرنگی دریغ نورزند و درمقابل ما پیروان محمد بن عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نیز یهودیان را از کینه‌توزترین دشمنان خود می‌‌‌دانیم، زیرا دین ما (اسلام) و کتاب ما (قران) که آخرین دین و آخرین کتاب خدا می‌‌‌باشد، پرده از حقد و مکر یهودیان برداشته و حقیقت فاسد آنان را برای ما معرفی نموده است. اینجاست که با مشاهده و بررسی آیات متعددی در قرآن کریم معلوم می‌‌‌شود که صفت دشمنی و کینه توزی با لفظ "یهود" مقارنت و مطابقت کامل دارد. توجه به آیات «84/85/87/97/98» سوره بقره وآیات «45/46» سوره نساء و آیه «64» سوره مائده و بسیار آیات دیگر این حقیقت را واضح می‌‌‌سازد. دشمنی یهود در عصر حاضر یهودیان همان طور که در صدر اسلام برای نابودی اسلام و مسلمین، همچون مار زخم خورده اقدام می‌‌‌کردند در دوران بعد از آن تا امروز نیز بر عداوت و فتنه‌انگیزی خود پایدار مانده و سعی دارند تا هر نوع مبارزه و حرکت اسلامی را در نطفه خفه کرده وخودشان یکه‌تازمیدان بوده و زمام بشریت را در دست گرفته و آنان را به سوی هلاکت و شقاوت رهنمون سازند. یکی از مهم‌ترین معضلات و بحران‌هایی که ذهن یهودیان را به خود مشغول کرده و خواب را از چشمانشان ربوده است، بیداری امت اسلام و تشکیل حرکتها و احزاب سیاسی جهادی در مقابل برنامه‌های یهودیان و همفکرانش می‌‌‌باشد. اگر چه این حرکتها و احزاب با کمبود امکانات مواجه بوده و دایره فعالیتشان بسیار محدود است اما باز هم یهود و سیاستمداران یهودی از این گروه اندک، به شدت وحشت دارند. آنان که از این بحران با عنوان "الخطر الاسلامی" تعبیر می‌‌‌کنند، آن را تهدیدی جدی بر علیه نظام و کیان خود می‌‌‌دانند و برای از بین بردن و نابودی آن برنامه‌ریزیهای گسترده‌ای انجام می‌‌‌دهند. به طوری که گاهی اوقات با تطمیع حکام کشورهای اسلامی، حرکتهای بیدارگر اسلامی را سرکوب کرده و مانع فعالیت آنها می‌‌‌شوند. به عنوان مثال وقتی یهودیان در سال 1948میلادی به بیت‌المقدس حمله کردند، اولین گروهی که در مقابل آنها قیام کرد، نهضت جهادی اخوان المسلمین در مصر بود. به محض اظهار وجود این نهضت به رهبری مجاهد شهید شیخ حسن البنا رحمه‌الله‌علیه بلافاصله کشورهای آمریکا، بریطانیا و فرانسه سفیران خود را برای مذاکره با "ملک فاروق" پادشاه مصر، روانه این کشور نمودند. در نتیجه همین مذاکرۀ شوم بود که مراکز اخوان المسلمین به محاصره حکومت درآمد؛ مجاهدین خلع سلاح شده و به زندانها و سیاه‌چالها برده شدند و تحت شکنجه‌های طاقت فرسا ‌قرار گرفتند. در دوازدهم فوریه سال 1949شیخ حسن البنا مؤسس و رهبر اخوان المسلمین ترور شده و به شهادت رسید. همچنین حرکت اسلامی دیگری در سوریه در مقابل اسرائیل قیام نمود که متأسفانه این حرکت هم توسط دولت سوریه سرکوب شد و زمامداران حکومتی سوریه برای خشنودی رؤسای پست یهودی، هزاران دست منحوس یهودیت به همین منوال در اشکال مختلف با بازیچه قرار دادن حکام کشورهای اسلامی در ممالک عربی مانند مراکش، الجزایر، تونس و لیبی مانع فعالیت هر نوع حرکت و نهضتی شدند و متاسفانه فقط به این مقدار اکتفا نکرده بلکه کار را به جایی رساندند که گروههای جهادی مسلمان در مقابل یکدیگر قرار گرفته و سلاحی را که برای نابودی دشمن اصلی (یهودیان) در دست گرفته بودند، بر علیه مسلمان خود به کار بردند و به این ترتیب آرزوی دیرینه یهودیان متحقق شد و مسلمانان به جان یکدیگر افتادند و حتی گاهی اوقات برای مقابله با طرف مقابل - که او هم مسلمان بود - با حکومت یهودی، همکاری و مصالحه می‌‌‌کردند. در این جنگ نابرابر بین اسلام و یهود، مسیحیان آمریکا نیز با مشوره‌ها و همفکری‌های خود، یهودیان را تشویق کرده و پشتیبانی می‌‌‌کردند و برای نابودی پیروان محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وسلم از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزیدند. یهود و رسانه‌های تبلیغاتی متأسفانه به این نکته باید اذعان کنیم که یهودیان توانسته‌اند بیشتر قدرت تبلیغاتی جهان را در اختیار داشته باشند. آنان علاوه بر مراکز تبلیغاتی خودشان، رسانه‌های ممالک دیگر را نیز در دست گرفته و با اعمال نفوذ و دخالت در برنامه‌های آنها سعی می‌‌‌کنند تا روح معنویت و قدرت ایمان را در وجود مسلمانان خاموش کرده و آنان را مستعمره خود بگردانند. اکثر قریب به اتفاق منابع مشهور و معتبر خبری دنیا به هر عنوان و با نام هر کشوری که پخش می‌‌‌شود تحت نظر و ذره بین یهودیان قرار دارند. دولت آمریکا که بیشترین قدرت تبلیغاتی را به خود اختصاص داده است، توسط یهودیان اداره می‌‌‌شود. مثلا منبع خبری "رویترز" توسط مردی یهودی به نام "جولیوس بادل رویتر" تأسیس شده است. خبرگزاری "آسو شیتدپرس" از سال 1900م به بعد به طور کامل در تصرف صهیونیستها درآمد. همچنین بنیانگذار خبرگزاری "یونایتدپرس" یک صهیونیست به نام" ولیام راندولف هیرست" می‌‌‌باشد. در مورد مجلات و روزنامه‌های کثیر الانتشار دنیا به طور خلاصه اینکه از هزار و پانصد روزنامه ایالات متحده آمریکا که روزانه بیش از پنجاه و پنج میلیون نسخه تیراژ دارد، حدود هزار و صد روزنامه توسط یهودیان تهیه و تکثیر ی شود. دو روزنامه "نیویورک تایمز" و "واشنگتن پست" که از مشهورترین روزنامه‌های خبری جهان به شمار می‌‌‌آیند، توسط دو یهودی به نامهای "آرثراُوکس" و "کاترین ماییر" سرپرستی و مدیریت می‌‌‌شوند. مجلات "تایم"، "نیوزیوک" و" یو اس نیوز" از پرفروش‌ترین مجلات آمریکا می‌‌‌باشند که یهودیان در اداره آنها نقش مهمی دارند. یهود با سلام می‌‌ جنگد نه با عرب! اگر یهودیان با همکاری مسیحیان اکثر فعالیت خود را در کشور‌های عربی متمرکز نموده‌اند این هرگز به این معنا نیست که آنان به جامعه عرب در جنگ بوده و هدف نهایی آنان همین است بلکه هدف اصلی آنان مقابله با اسلام و از بین بردن مسلمانان مومن وموحد می‌‌‌باشد و همواره در طول تاریخ این گروه از مسلمانان آماج حملات نظامی و فرهنگی یهودیان قرار گرفته‌اند. چگونه ممکن است که مبنای جنگ یهودیان با مسلمانان برعربیت باشد در حالی که در میان جامعه عرب، گروههای مختلفی از قبیل کمونیست و سرمایه داری و ... وجود دارند که با یهودیان دست دوستی و مصالحت داده‌اند و برای تحقق اهداف آنان کوشش می‌‌‌کنند. مگر غیر از این است که تشکیل احزاب و گروههای فکری غربی توسط یهودیان در ممالک عربی، معجونی از فریب خوردگان فلسطین و مصر و عراق می‌‌‌باشند. شاید تعجب کنید اگر بدانید که سرپرست پایان‌نامه دکترای "طه حسین" یک مستشرق یهودی به نام " امیل دورکلیم" بوده و محمود درویش شاعر جوان مسلمان عرب، یکی از اعضای حزب راکاح یهودی بوده است. اشغال بیت‌المقدس، عراق، افغانستان و مناطق دیگر مسلمانان و حالاتی که بر سر مسلمانان این دیار از نوع قتل و غارت، هتک حرمت و آوارگی و... صفحه سیاهی است از ارمغان یهودیان به جامعه بشری و مویدی است بر دشمنی یهود با جامعه اسلامی - نه جامعه غربی- زیرا گروهی از عربهای نژادپرست و یهودی مآب که کرسیهای قدرت را در دست دارند با توافقات و میزگردهای خود از طریق مذاکره با دشمنان حقیقی اسلام (یهود) می‌‌‌خواهند مشکلات مسلمانان را حل کرده، مسائل جهان اسلام مخصوصاً مسأله فلسطین و بیت‌المقدس را فیصله نمایند، در حالی که قضیه فلسطین باید از دیدگاه عقیده صحیح اسلامی مورد بررسی قرار گرفته و راه چاره‌ای اندیشیده شود. دیدگاهی که شاگردان نبوت نسبت به بیت‌المقدس داشتند، آن را آزاد خواهد کرد. باید نگرش و سیاست عمربن خطاب رضی‌الله‌عنه مورد توجه و الگو قرار گیرد که چگونه ایشان کلیدهای بیت‌المقدس را گرفته و آن را مرکز توحید خالص گردانید؟! باید روش ابو‌عبیده عامر بن جراح و عمرو بن عاص رضی‌الله‌عنهما که بیت‌المقدس را از چنگال مسیحیان درآوردند را فرا روی خود قرار دهیم. صلاح الدین ایوبی و سلطان عبدالحمید عثمانی چگونه بیت‌المقدس را فتح نمودند؟! تنها راه آزادی بیت‌المقدس - و دیگر ممالک اسلامی - ازچنگال ددمنشان یهودی فقط جهاد اسلامی فراگیر و جانفشانی است. همان مسیری که امروز کودکان با شهامت و جوانان انتفاضه مسجدالاقصی در پیش گرفته و با شناخت حقیقت گندیده یهودیت، به مبارزه خود ادامه می‌‌‌دهند به طوری که سربازان یهودی به تنگ آمده و حکام دنیا انگشت حیرت به دهان گرفته‌اند. لذا همین عقیده و انگیزه باید در وجود نسل جدید امت اسلامی پرورانده شود تا با همبستگی و اتحاد، به دور از هرگونه تعصب قومی و شعارهای جاهلی، قیام کرده و بیت‌المقدس و دیگر ممالک تحت اشغال یهودیان را آزاد نمایند، و همواره این نکته را در ذهن داشته باشند که، وقتی خداوند شیطان را دشمن ما معرفی می‌‌‌کند و می‌‌‌فرماید: «ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا» این دشمن هرگز دوست نمی‌شود، یهود را هم خداوند به عنوان بدترین دشمن مؤمنان معرفی کرده و می‌‌‌فرماید: « لتجدن اشد الناس عداوة للذین امنوا الیهود والذین اشرکوا» لذا با این دشمن هم هرگز دست دوستی دراز کردن ممکن نیست بلکه گناهی بزرگ محسوب می‌‌‌شود زیرا یهود دشمن دیرینه مؤمنان راستین می‌‌‌باشد. والسلام .
|+|
نوشته شده توسط بلوچستانی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 23:3